برنهادند و بعد از دو روز برادر [ ش ] هادى كيا و كارگيا حسن كيا را خلاص دادند و كياخور كياى ولمى و حسام الدين بن مولانا حسن را بفرمود تا در گوراب لاهجان به حلق بركشيدند . و بعد از آن چند روز سيد على كياى نايب مفتن را هم همان شربت چشانيدند .
و كارگيا امير احمد همچنان در رشت محبوس بود تا بعد از وفات حضرت اعلى روز سهشنبهء بيست و هشتم رجب موافق بيست و دوم ديماه قديم سنهء ثلث و خمسين و ثمانمائه ( 853 ) نداى حق را لبيك جواب فرمود و بر كنگرهء
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 1 » جاى يافت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
و همانجا در وستاسراى « 2 » رشت مدفون است . بيت :
چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش و نيش آورد گاه زهر « 3 »
نكته
دنيا بدين خريدم و كردم زيان بدين * دنيا وفا نكرد و ز دستم برفت دين
و حضرت اعلى بعد از تسخير قلعهء لمسر ، ولايت الموت و قلعه را به برادر خود كارگيا ركابزن كيا بازببخشيد و حكومت آن ديار را به دو مفوض گردانيد و او در دعاى دولت ابد پيوند بيفزود .
هامش
( 1 ) - سورة الفجر 89 - آيه : 28 .
( 2 ) - امروز « استادسرا » مىگويند .
( 3 ) - نوش و نيش معنى تضاد را مىرساند .