تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
اگر بار خارست خود كشته‌اى * و گر پرنيانست خود رشته‌اى
و اصحاب نكبت آئين كه همراه او بودند ، مثل سلطان حسين كه باز به طرف مازندران رفت و حسين كيا و فرزندش به صوب هرات رجوع نمودند و آنجا رفته وفات يافتند و در كوچهء خيابان مدفون شدند .
ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 1 » و جمعى از نوكران او كه دم از محبت مىزدند او را بگذاشتند و پراكنده گشتند . بعضى با تيغ و كفن به آستانهء حضرت اعلى آمده ، عذر خود مىخواستند و بعضى به جاى ديگر رفته ، متلاشى شدند . و او با سيّد على كياى بىدولت و حسام الدين بن مولانا حسن اسپهسالار و چند نفرى « 2 » ديگر به دار السلطنهء قم رفتند و به خدمت ميرزا محمد بايسنغر [ چند ] روزى ملازم شدند و چون آنجا نيز مهم انجام نشد ، مگر آنك چند نفر از تركان را تعيين كردند كه او را مدد نمايند . و او با آن جماعت به طارم آمد و مير حسين طارمى نيز با او موافقت نموده ، باز به ولايت لمسر درآمدند و به قريه‌اى از قراى بامنصورى كه به خسرود موسوم است ، فرودآمدند ، و به خانهء كدخداى نزول نمودند . و آن خانه را زير و بالاخانه بود و او به خانهء بالائين فرودآمد و اتراك و مير حسين طارمى را هم به جائى فرود آوردند . و او را نوكرى بود - حاجى حسن نام - خواست كه اسب خود را به زير آن خانه درون ببرد و بازدارد و ستونى در راه خانه مانع بود . آن بىدولت ندانست كه خانه را قيام بر آن ستون است ، چون آن ستون را ببريد به يك بار خانه فرودآمد و كارگيا مير احمد و فرزندش رضى كيا در شيب آن گل و سنگ بماندند . چون نوكران چنان ديدند فرياد برآوردند و بدان
هامش
( 1 ) - سورهء لقمان 31 - كمى از آيهء 34 . ( 2 ) - در اصل : چندى نفرى .