كوه گيلان قلعهء لمسر است . بنابر آنچه به خفيه نزد كارگيا ركابزن كيا بفرستاد كه من بنده و فرمانبردار آن آستانهام و قلعه را جهت كارگيا مير احمد ضبط مىنمودم . چون اكنون كيا شاهمير از شقاوت ، امراى ترك [ را ] به قلعه درآورد و قلعه از دست مىرود ، بيائيد كه كليد قلعه را به شما مىسپارم .
چون سخن معقول نمود ، از طرف راه عليا و سفلى ، عساكر نصرت انتما درآمدند و محاربه بنياد كردند . فىالحال دربان قلعه را كيا محمد سپهسالار امر كرد تا در بگشود و لشكر ظفر پيكر را به قلعه درآورد . چون شاهمير و تركان چنان ديدند مضطر گشتند و تدبير نداشتند ، مگر آنك مجموع تركان سلاح سپردند و زبان اعتذار برگشادند . و شاهمير با فرزند خود به خانهاى ملتجى شد و برادرانش [ را ] همان زمان به قتل آوردند و فرزند او را نيز از آن خانه بيرون كشيدند و گردن بزدند .
اما شاهمير در خانهاى تاريك رفته و كارد كشيده ، پنهان به در آن خانه باز استاد و هركه به طلب او خواستند كه درون خانه روند ، غافل از آنكه او در پس در استاده است ، او درمىجست و به زخم كارد بىجان مىكرد ، تا هفت نفر از ديالمه را به قتل آورد . عاقبت او را هم بكشتند و سر او و فرزند و برادران را برداشته با تركان مقيد از قلعه بيرون آوردند و اسباب و تجمل تركان را غارت كردند و طبل نشاط فروكوفتند و سعادت بر يمين و نصرت بر يسار ، كارگيا ركابزن كيا با ساير سپهسالاران و سرداران ، از قلعه بيرون آمدند و ضبط قلعه نمودند .
و در آن حين حضرت اعلى به لاهجان تشريف داشتند . حضرت سلطانى را به ييلاق نفطچاك فرستاده بودند و آنجا تشريف داشتند . بنابرآن جماعت مخذولهء ترك و ديلم را دست و گردن بسته ، به نفطچاك فرستادند و
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٤٩