فصل چهاردهم « 1 » از باب پنجم در ذكر فتح قلعهء لمسر و صورت احوال كه در آن زمان واقع شد .
چون حضرت اعلى را اعلام كردند كه كارگيا مير احمد با بعضى از امراى ترك [ به لمسر ] تشريف برده ، به ضبط آنجا قيام مىنمايد ، سپهسالاران گيل و ديلم را با برادر خود - كارگيا ركابزن كيا كه او هم سپهسالار لاهيجان بود - همراه ساخت و به جهت دفع ايشان بفرستاد .
بيستم ربيع الاول ، موافق اول خمسهء مسترقهء قديم سنهء ست [ و ] اربعين و ثمانمائه ، در پاى قلعهء لمسر محاربهاى عظيم واقع شد و بسيارى از طرفين مجروح و مقتول گشتند و كارگيا مير احمد منهزم گشت و با معدودى چند بيرون رفت و كيا شاهمير ولمى كه من اوله الى آخره بانى فتنه او بود و كارگيا مير احمد او را از جملهء دوستان خود مىشمرد ، با برادران و يك نفر فرزند خود ناصر كيا نام به اتفاق امراى ننك و لشكر ايشان به در قلعه بازماندند . و عساكر نصرت آثار ايشان را در ميان گرفتند ، چنان كه هيچجا راه گريز نداشتند . فلهذا به كوتوال قلعه كيا محمد بن حسين كه سپهسالار لمسر و صاحب اختيار آن ملك و قلعه بود التماس نمودند كه ايشان را به قلعه راه دهد . بر موجب التماس ايشان و نيز چون راه گريز نداشتند در قلعه بگشودند و آن جماعت را به قلعه راه دادند . چون كيا شاهمير و جمعى كه همراه بودند از ترك و ديلم به قلعه رفتند ، كيا محمد سپهسالار فكر كرد كه [ اگر ] اين جماعت قصد او كنند و قلعه را به تصرف خود درآرند ، آن زمان رودبار و قلعه هم از دست كارگيا مير احمد و حضرت اعلى خواهد رفت و قصهء ديلمستان هم مشكل خواهد بود ، چه كليد
هامش
( 1 ) - در اصل : فصل سيزدهم .