به مقابله و مدافعهء ايشان به لمسر بفرستاد . چون به لمسر رسيدند ، اندك محاربهاى واقع شد و كارگيا مير احمد منهزم گشته به قزوين رفت و عيال خود را به طارم ، نزد مير حسين طارمى كه زن پدرش « 1 » بود ، بفرستاد . و كارگيا حسن كيا كه حاكم خرگام بود و دختر كارگيا مير احمد را در حبالهء زوجيهء خود داشت ، هم عيال را به طارم بفرستاد و خود به قزوين رفت .
كارگيا مير احمد چون ديد كه كار از دست رفت و تدبير ديگر نداشت ، كارگيا حسن كيا را با سيد عبد الوهاب مازندرانى كه فرزندزادهء سيد رفيع مقدار سيد كمال الدين سارى بود ، به استغاثهء تمام به دار السلطنهء هرات روان ساخت و حضرت اعلى ديلمان را به كارگيا امير كياى گوكه بازداد و عذر بسيار بخواست كه غرض از اخذ گوكه تسلى كارگيا مير احمد بود تا كار بدينجا نرسد و الا مرا در ملك موروثى بنو اعمام توقعى نيست . او نيز به ديلمان رفته به ضبط آن ولايت و ناحيهء خرگام قيام نمود .
و حضرت اعلى سلطانى را به سمام بفرستادند و مردم آن ناحيه را تسلى فرمودند و ديالمه كه از لاهجان فرار نموده ، به كارگيا مير احمد بيعت كرده بودند ، مجموع را عفو فرموده مگر دو سه نفر كه از شرارت طبع خود بر حذر بودند ، بگريختند و به خدمت نيامدند .
چون [ از ] آن پنج ماه بگذشت در صفر سنهء [ ست ] و اربعين و ثمانمائه ( 846 ) سيد حسن كيا و سيد عبد الوهاب از پايهء سرير اعلى - هرات - با حكم همايون معاودت فرمودند كه بوسعيد ميرم بن الياس خواجه كه داروغهء سلطانيه بود و حاجى حسين گاورودى ، با لشكر خود به مدد كارگيا مير احمد قيام نمايند و تا آمدن سادات مذكوره از هرات ، كارگيا مير احمد به قم نزد ميرزا محمّد باى سنغر رفت و او را هم ديد و توقع عنايت
هامش
( 1 ) - زن پدر تركيب گيلكى است و به معنى « پدرزن » است .