بن شعيب نزول اقبال نمود و منقلاى لشكر را از آب وليسارود بگذرانيد و به شاهان گوراب بازداشت . و طرق و سبل را به حارسان و حافظان امين بسپرد . و كارگيا امير سيّد احمد خود به رودسر استاده نتوانست كه يك چوبه تير به عساكر نصرت مآثر بفرمايد انداخت . سر پل را به معدود چند استوار سپرده ، لشكر طارم به رودسر جمع كرده ، بازاستاده بود و به طلب كارگيا محمد كياى تنكابنى ، هرروز يك نوبت يكى را مىفرستاد كه زودتر بايد آمد و او وعده مىداد كه اين است كه مىآيم و نمىآمد .
و چون از خبر رفتن سلطان حسين به لاهجان حضرت اعلى را آگاه كردند ، فىالحال جمعى را جهت دفع او به صوب لاهجان روان ساخت .
چون لشكر ظفر پيكر روانه شدند و خبر به سلطان حسين رسيد ، بگريخت و به كوهپايههاى اهتكو رفت . و حضرت اعلى يك دو نوبت به سر پل رودسر ، جمعى را بفرستاد تا با حارسان آنجا محاربه كردند و بعضى را از خصما مجروح و مقتول گردانيدند و از اينطرف هم چند نفر زخمى شدند . و يك نوبت جمعى را به راه بالاى رودسر از طرف باغ خاصه بفرستادند و آنجا نيز فىالجمله حربى واقع شد و يك نوبت ديگر به جهت مصالحه نزد امير سيّد احمد فرستادند كه هرچه خاطر آن برادر است همچنان به تقديم رسانيده مىشود كه بلاتكلف آنچه در ضمير دارند بگويند و از آنچه كردند پشيمان گردند كه آنچه واقع شد ، در خاطر محو خواهم كرد . بازنشنيد و جوابهائى كه مناسب بود نداد و سخن را قبول نكرد . بيت :
حسد آنجا كه آتش افروزد * خرمن عقل و عافيت سوزد
چون تدبير نبود پانزدهم شعبان سنهء خمس و اربعين و ثمانمائه ( 845 )