تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
نكرد و اظهار ملال ننمود . و فىالحال نزد اميره محمد رشتى صورت احوال را باز نمود . نامه بنوشت كه محبت و صداقت جهت چنين روز [ ى ] مىبايد . اگر آنچه دربارهء موالات و مصافات فيما بين مرعى بود ، اكنون نيز هست مأمول ، آنك مدد فرمايند تا به جواب خصم مشغول گشته آيد . چون اميره محمد نامه را بخواند فىالحال سپهسالار رشت - سياحاجى محمد - را با لشكر بيه‌پس خبر كرد و بلاتأنى به مدد و معاونت ايشان روانه ساخت . چون لشكر بيه‌پس از آب بگذشتند و لشكر لاهجان خود موافق و يكجهت بودند ، به طالع سعد از لاهجان عازم رانكو گشتند . چون اين خبر به كارگيا مير احمد رسيد ، فىالحال رانكو را بگذاشت و به رودسر رفت و اعتماد بر آب رودخانهء گوارود و شيرارود كه رودسر در حيطهء آن دو آب است ، نمود . و در آن‌وقت سيّد حسين كيا را در لمسر [ باز ] داشتند بفرستاد و او را و فرزند او سيّد يحيى را خلاص داده ، به رودسر آورد و نزد ملك كيومرث بفرستاد و كليد قلعهء پاليسن طالقان « 1 » را به دو بسپرد و با كارگيا محمد كياى تنكابنى بنياد دوستى كرد و طريق محبت را مرعى داشت . و ولايت گرجيان و گليجان كه تعلق به حضرت شاه يحيى داشت ، گفت به تو دادم و او نيز قبول كرد . و به مازندران به طلب سلطان حسين بفرستاد و طلب نمود . و سلطان حسين از راه طارم به ولايت لاهجان درآمد و از آنجا به لاهجان « 2 » رفت . و جمعى از مفتنان كه در خدمت كارگيا ميراحمد بودند او را تسلى مىدادند كه چون اين‌چنين بزرگان با شما موافقند ، يقين كه آنچه مطلوب است به اسهل وجوه ميسر است و مردم دانا و عاقل مىگفتند ، بيت :
هامش
( 1 ) - در اصل : پاليسن و طالقان . ( 2 ) - يعنى به شهر لاهجان .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 241 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده