بودند . آنها را نيز كس همراه كرده ، به نزد حضرت سلطانى به رانكو بفرستادند و ايشان را به رودسر فرستاده ، بازداشتند و لشكر گيل و ديلم كه تعلق به حضرت اعلى داشتند ، با سپهسالاران عظام در خدمت حضرت سلطانى در رانكو بودند . و سپهسالار رانكو از سادات بجارپس سيّد رضى نام بود ، او را با لشكر رانكو به جانب سمام به منقلا فرستادند . اما واقف نبودند كه لشكر سمام و لمسر و طالقان به اتفاق حسين طارمى از سمام بيرون آمدهاند .
فصل دوازدهم « 1 » از باب پنجم در ذكر محاربهء كارگيا مير احمد در رانكو با حضرت سلطانى و تسخير رانكو
در اواخر رجب سنهء خمس و اربعين و ثمانمائه ( 845 ) ، چون از تقدير حكيم عليم به حكم ماشاء اللّه كان « 2 » و مالم يشأ لم يكن كارگيا مير احمد از لباس سعادت عارى گشته بود و نصايح مشفقانهء هيچ فرد را قبول نمىنمود و مردم كه دم از محبت آن خانواده مىزدند به نصايح و مواعظ تقصير نكردند و چون نمىشنيدند مأيوس گشتند و گفتند ، شعر :
مدار پند خود از هيچكس دريغ [ و ] بگو * اگرچه از طرف مستمع بود تقصير
كه فيض بازنگيرد سحاب از كهسار * چو قطره در دل خارا نمىكند تأثير
كارگيا مير احمد با سيّد رضى كه سپهسالار رانكو بود ، سخن در ميان
هامش
( 1 ) - در اصل : فصل يازدهم .
( 2 ) - در اصل : كلمهء « كان » از قلم افتاده بود .