چون حضرت اعلى دانست كه مقصود آن بىدولت طمع است نه محبت ، التفات بر او نكرد و آن سخن را وجود ننهاد .
آن طامع چون آنچنان ديد لشكر خود را جمع كرده ، عازم سمام شد و نزد جمهور معلوم شد كه ما بين حضرت اعلى و كارگيا مير احمد مخالفت تمام است . چون حال بدين منوال سمت ظهور يافت ، لشكر رانكو جمع بودند ، و از گرجيان شاه يحيى نيز با لشكر خود روزى كه وعده كرده بودند ، متوجه اعادى كه در رودسر جمع گشته بودند ، شد .
و حضرت اعلى سلطانى سپهسالار شكور ، كيا محمد نام را امر كرد كه با لشكر ديلم به راهى كه از آن راه مردم رودسر به راه نو به سمام عبور داشتند متوجه رودسر شود و خود به سعادت و كامرانى با لشكر گيل و سپهسالار گيلان از راه راست كه به رودسر مىروند ، عازم گشت . چون سپهسالار رودسر ديد كه اطراف او را فروگرفتهاند ، چندان ثبات قدم نمود كه منقلاى لشكر منصور را ديد و اندك محاربهاى واقع شد . رو به جانب لشكر گرجيان نهاد و از ساحل بحر روان شد . چون دو لشكر در كنار بحر به هم رسيدند و از عقب حضرت سلطانى با لشكر گيل و ديلم براند ، مردم گرجيان و گليجان محاربهء عظيم كردند و جمعى به قتل آمد و بعضى مجروح گشتند و حضرت شاه يحيى را از اسب فرود آوردند و بهادرك نام پياده بىادبى نمود و دستدرازى كرده شاه يحيى را بگرفت اما چون لشكر در عقب رسيده بودند تاب اقامت نداشتند بگذاشتند و فرار نمودند و حسام الدين سپهسالار رودسر واقعا در آن محاربه مرديها نمود و شجاعت بنمود كه با اندك از آن گرداب « 1 » بلادست و پا زده خود را از راه تنهجان « 2 » به كارگيا مير احمد رسانيد و صورت حال را معروض داشت و لشكر منصور كه در
هامش
( 1 ) - شايد : و با اندك شجاعت كه بنمود در آن گرداب
( 2 ) - در اصل : تنهجيان .