تعلق به حضرت اعلى داشت و برادر ديگر به كارگيا مير احمد متعلق بود و هردو در يك خانه و يكجا با هم مخالفت مىكردند و اگر دست مىداد نهب و غارت همديگر كردن تقصير نمىكردند . و اگر مىتوانستند گرفتن ، گرفته نزد اصحاب ديوان خود مىبردند .
حضرت اعلى چون ديد كه فايده نمىكند و تدبير نيست و مردم ولايت خراب شده و مىشوند و ظلمت ظلم عرصهء گيلان را كه هميشه به نور عدل سادات منور بود ، تاريك ساخت ، اشارت كرد سپهسالار رانكو در خدمت و ملازمت حضرت اعلى سلطانى كه در آنوقت حضرت اعلى به لاهجان تشريف داشت و فرزند ارشد اسعد سعادت آثار خود سلطان محمد را در رانكو بازداشته بودند ، به رودسر بتازند و به افتراق آن جماعت شرارت آثار قيام نمايند و به گرجيان نزد حضرت شاهزادهء جهان ، شاه يحيى بفرستاد كه از آن جانب به رودسر نهضت اقبال فرمايند .
فصل يازدهم « 1 » از باب پنجم در ذكر محاربهء رودسر با حسام الدين سپهسالار و چگونگى حالات آن
چون مخالفت ظاهر گشت و كارگيا مير احمد به طلب مير حسين طارمى بفرستاد كه اگر به مدد من خواهى قدم رنجه كردن ، اين است كه موسم كار است كه بيش از اين تأنى برنمىتابد . و مير حسين طارمى چون از جملهء مذبذبين بود ، يكى را نزد حضرت اعلى بفرستاد كه كارگيا مير احمد مرا به مخالفت مىخواند اشارت چيست ، اگر به خدمت بايد مشرف شد امر فرمايند كه به خدمت برسم .
هامش
( 1 ) - در اصل : فصل دهم .