عقب خصم مقهور مىرفتند ، اكثر را در راه بگرفتند و دست و گردن بسته به درگاه اعلى آوردند و بهادرك بدبخت را كه بىادبى كرده بود ، در وادى وليسارود سنگسار كردند و به ياساق رسانيدند .
چون حضرت اعلى واقف آن محاربه گشت ، ملول شد و فرمود كه هر چند تحمل مىكرديم كه كار بدينجا نرسد ، از شومى سيّد على كيا و ديالمهء و لم كه به سزاى خود خواهند رسيد ، اينچنين واقع شد . و نزد دوست و دشمن صورت حال انتشار يافت و از اين سبب بسيار اظهار ملال كردند .
و در آن زمان سيد بزرگ مقدار سيّد مرتضى بن سيّد رضى الدين بن سيد هدايت شعار سيّد قوام الدين از حكومت آمل خارج گشته ، به گيلان آمده بود . او را به اعزاز تمام به لنگرود جاى داده بودند ، بفرستادند و او را طلب فرمودند كه هميشه نيك و بد خانوادهء ما و شما در سلك واحد منتظم مىبود . اكنون همچنانكه به سعادت مطلعند ، چندانكه ممكن بود ، جد و جهد رفت تا ميان من و برادر سيّد احمد به درشتى و خشونت نانجامد و دشمنان بر ما شماتت نكنند ، فايده نكرده و كار بدينجا انجاميد . اكنون نيز نااميد نيستم و اميدوار برآنم كه اگر شما به قدم صدق و صفا تشريف ببريد [ و ] او را نصيحت پدرانهء مشفقانه فرمائيد ، قبول كند . و از آنچه تا امروز مىكرد نكند .
حضرت سيّد مرتضى گفت خوش باشد و به سمام تشريف ارزانى فرمود و چندانكه نصايح و مواعظ مشفقانهء مخلصانه مىگفت ، فايدهاى نكرد و قبول ننمودند و جوابهاى نامرضيه گفته ، سيد را محروم بازگردانيد و يك نفر نوكر او را بازداشت كه با او مهمى مىباشد . چون سيد روانه شد و حسين طارمى به سمام آمد ، سوار شد و عازم رانكو گشت . و حضرت اعلى نزد اميره محمد رشتى هم مدد طلبيده ، جمعى از عساكر بيهپس آمده
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٣٧