تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
داشتند كه برادر و فرزند خود را به قتل آورد و كيا جلال الدين [ را ] باعث بر آن شدند كه جد پير خود را به اقبح وجوه مقتول ساخت و شما را باعث بدان گشتند كه پدر پير را محبوس ساخته به قلعهء الموت فرستاديد « 1 » تا آنجا وفات يافت و اين است كه ميان شما نيز اين‌چنين بنياد فتنه كرده‌اند . اگر بر قول و فعل اين جماعت اعتماد نمائى يقين كه نادم شوى و ندامت سود نخواهد داشت . الحذر تا در بلا نيفتى و من همشيرهء شماام و از شما به سن بزرگتر و مهترم و به تحقيق مىدانم كه عاقبت اين فكر وخيم است .
ز بد گهر همه فعل تو بد شود ليكن * به قول نيك تو فعل بدش نكو نشود
البته سخن اين ضعيفه را مىبايد شنود و اعتراف بر خطاى خود نموده ، به آستانهء برادر مهتر خود عذرى به ابلغ وجوه به من پيغام دادن تا من بروم و رفع كدورت نمايم كه گفته‌اند ، بيت :
گر به تقصير خدمتى گشتست * رأى مخدوم بر تو آشفته معترف شو به جرم و عذر بخواه * تا شود فتنه و بلا خفته
هرچند آن مخدرهء معلى از كمال عقل و دانش نصيحت مىكرد فايده‌اى نبود . با چشم گريان و دل بريان بازگشت و به لاهجان آمد و آنچه واقعى بود ، به حضرت اعلى رسانيد . اما گفت كه تا امروز آنچه ممكن بود شما دربارهء دفع فتنه تقصير نكرديد و يقين كه از آن‌جهت به سعادت دو جهانى خواهيد سرافراز شدن . باز اگر در آن باب سعى نمائيد و به قول كارگيا مير احمد كه او را در آنچه مىكند اختيارى نيست و نوكران شرير
هامش
( 1 ) - در اصل : فرستادند .