تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كارگيا مير سيد احمد بود و قرب جوار به ديلمان داشت ، به مشورت بفرستاد كه تو مرا رتبهء پدرى دارى و اكنون از اين نوع گفتگو فيما بين من و برادر در ميان آمد ، تدبير چه باشد ؟ آن ترك طماع بىدولت آن نكرد كه طمع پليد و حرص بىدولت را بگذارد و نظر به نعمت سابقهء خانوادهء عظمى كرده كه سالها از خوان انعام ايشان نوالها ربوده بودند و آنچه مطلوب بود حاصل كرده و در بند اطفاى نايرهء فتنه شود . بلكه بدان ترغيب و تحريص نمود و پيغام داد كه حضرت اعلى يقين كه در مقام انتقام است . از او بر حذر بايد بودن و من با لشكر خود سر و جان فدا مىكنم و آنچه توانم به جان مىكوشم به همه‌حال بايد فكر آن كار كردن . چون كارگيا مير سيّد احمد از او نيز اين‌چنين مشورت ناصواب را استماع نمود خوف بر خوف افزوده در آن پائيز از راه نو به گيلان رفت و به رودسر اقامت نمود و اظهار مخالفت كرد و آن مخالفت نزد خاص و عام شهرت تمام يافت . حضرت اعلى همشيرهء عفيفهء خود را كه به سن از ايشان بزرگتر بود ، به انواع حكايات دلپذير و نصايح مشفقانه ، نزد او بفرستاد و فرمود تو مرا رتبهء مادرى دارى بهر نوع كه صلاح مىدانى كه تسلى او مىشود بگو تا من همچنان بكنم ، چون آن مخدرهء معلى تشريف برد آن‌چنان‌كه شرط و اعزاز بود بكردند و به خفا « 1 » نگذاشتند . اما به هرنوع كه بود سخن‌هاى مشفقانه كه در ضمن آن صلاح دولت بود ، گفت كه اين وساوس ديو رجيم را از خود دور مىبايد كرد و مردم ديوصفت كه در اين ميانند به مجلس خود راه نمىبايد داد و از مكر و حيلت ديالمهء بدكردار بر حذر بايد بود كه اين جماعتىاند كه هميشه با ولىنعمت خود كيد و مكر كرده‌اند . و كيا ملك [ را ] كه چندين سال حاكم ايشان بود ، بدان
هامش
( 1 ) - كلمهء بخفا زياد روشن نيست و به سخن و نظاير آن نيز خوانده مىشود .