چون حضرت اعلى من كل الوجوه رعايت خاطر برادر خود مىكرد و از فتنه و آشوب محترز بود ، سخنان محبتآميز و مودتانگيز نزد كارگيا امير سيّد احمد پيغام داد كه چون رستمك بدبخت دروغى گفته بود و از دروغ آن بدبخت كيا ناصر كيا را ضرورت شد كه احتياط بكند ، آن بىدولت را به سزا رسانيده آمد . اكنون صلاح آنكه بلاحجاب تشريف فرمائى تا دوستان شاد شوند و دشمنان كور گردند و با هم صحبت داشته ، به اتفاق به رودسر رويم و چند روز آنجا به صحبت و عيش و عشرت بگذرانيم تا مردم مفتن را زبان كوتاه گردد .
كارگيا مير سيّد احمد سوار گشت و به رانكو آمد و همچنان سه روز اينجا در رانكو به عيش و حضور بگذرانيدند و به اتفاق به رودسر رفتند و آنجا نيز به كام دوستان ، به نشاط و كامرانى سه شب بهسر بردند و حضرت اعلى به رانكو عود نمود و به لاهجان تشريف برد و بندگان كارگيا مير سيد احمد را چون موسم ييلاق بود ، به سمام تشريف ارزانى داشت و از طرفين در فكر آن بودند كه عاقبت اينچنين خيال چون خواهد بود .
و اصحاب فتن از بدبختى خود به كارگيا امير سيد احمد رسانيدند كه كيا ناصر كيا دشمنى شما را در دل گرفته است و چون او به رانكو است امسال از راه رانكو به رودسر رفتن تهلكهء تمام است ، نبادا كه از ناصر كيا حركتى به ظهور پيوندد كه موجب دولت نباشد و ميوهء آن شاخ ، ندامت بود . آن سيد سادهلوح پاكيزهگوهر فرمود كه تدبير چه باشد و زمستان در سمام بودن يقين كه متعذر است .
گفتند كه در اين جنگل راه پيدا كنيم و بسازيم چنان كه به كنار پلورود بيرون رويم . از آنجا به رودسر تشريف فرموده آيد . فرمودند كه
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٢٩