تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
اصحاب اغراض « هم الذين فى قلوبهم الامراض » همچنان نامه به تشنيع تمام و شكايت مالاكلام بنوشت . حضرت اعلى چون آن نامه را بخواند ، فى الحال به رانكو تشريف فرمود و نزد كارگيا امير سيد احمد بنوشت كه تفتيش و تفحص اين سخن چون بر من واجب بود ، به رانكو آمدم تا تحقيق كنم كه ناصر كيا اين حركت به قول كه كرده است و قصه چون بود . كارگيا امير سيد احمد در غايت ملال جواب داد كه آنچه در اين ما بين واقع مىشود اكثر از نوكران و ملازمان شماست . به تخصيص از ناصر كياى تويلا و بهتان به نوكران من مىبندند ، اگر تحقيق مسئله نكنند يقين كه موجب يأس خواهد بود . حضرت اعلى چون از كيا ناصر كيا استفسار نمود كه احوال چون است آنچه واقعى بود عرضه داشت نمود كه مرا از آن حاجى ولك رستم باخبر گردانيد و از مردم تيمجان كه به بازار رودسر رفته بودند ، بعد از آنكه رستم خبر را به من رسانيده بود ، استفسار كردم ، نمودند كه آرى ما ديده‌ايم كه نوكران كارگيا امير سيد احمد با اسباب تمام جمع شده بودند ، اما ندانستيم كه سبب چيست . و چون رستم از بندگان با اخلاص اين آستانه است ، به قول او سيّد محمد را به قلعه فرستادم . چون رستم را حاضر گردانيدند آنچه واقعى بود ، بگفت . هرچند دانستند كه آن قصه واقعى بود ، اما جهت خاطر كارگيا امير سيّد احمد ، رستم بىچاره را بفرمودند تا در ميان بازار تيمجان به حلق بركشيدند و سه روز همچنان بگذاشتند و آتش فتنه را به مياه تدابير فرونشاندند . بيت :
فرشته كسى را كه باشد دليل * به فردوس اعلى برد محملش چو شيطان بود راهبر مرد را * بهر حال دوزخ بود منزلش