تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
اسلاميان و نور حدقهء دين و ايمان كارگيا سلطان محمّد خلد سلطانه است ، دختر معصومهء مخدرهء او را به عقد نكاح « 1 » بخواست و با سور و سرور تمام و عيش و عشرت ما لا كلام چنانك چشم زمانه در آن ايام بيش از آن شادكامى و دوستكامى « 2 » نديد ، به رانكو آورده و اعيان دولت و اركان سعادت خود و كارگيا مير احمد را از گيل و ديلم جامه‌هاى فاخر پوشانيدند . و طعامهاى گوناگون نوشانيد و حضرت اعلى به مرتبهء قصوى رعايت خاطر برادر خود كارگيا امير سيد احمد مىكرد و به هيچ باب از دنياوى با وى مضايقه نمىكرد و چندانكه اركان دولت او ايقاع فتنه مىكردند او در اطفاى آن لباس عاطفت و مرحمت مىپوشيد . و از حصهء حضرت اعلى در رانكو و شكور و رودبار ، عمال كارگيا مير سيّد احمد به صلاح‌ديد سيّد على كياى نايب مفتن تطاول مىكردند و به ناواجب چيزى مىربودند . امر شده بود كه عمال ايشان نزاع نكنند و فروگذار نمايند و همچنان به تقديم مىرسانيدند . اما فايده نبود و هرلحظه نوعىانگيز مىكردند كه موجب ازدياد فتن گردد و مطلقا واقف نبود كه آن بدبختان آنچه مىكنند غرض چه دارند و شرب عشيات و نوم غدوات را ورد خود ساخته بود . بيت :
كسى را كه در عهده شد عالمى * تن‌آسائى او را نزيبد دمى
غرض كه به حكم اذا اراد اللّه شيئا هيّأ « 3 » اسبابه مواد فتن و آشوب هرلحظه سمت تضاعف مىپذيرفت و احباى آن خانوادهء عظمى ، از آن جهت ملول و بىحضور مىشدند و اعادى نكبت آئين ، شادان و پر حضور مىگشتند . و سيّد على كياى بىدولت طريق ضلالت و بدبختى را
هامش
( 1 ) - در اصل : به عقد و نكاح . ( 2 ) - در اصل : دستكامى . ( 3 ) - در اصل : حيأ