تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
چنانك بسيار اسب و استر زينى و بارى و مردم غرق گشته ، بمردند . چون روز شد آن را به شگون بد دانستند و به سلطان حسين گفتند كه چون از تقدير ربانى اين‌چنين آب و باران واقع شد و جداول صغيره و كبيره كه در طرق واقع است ، هريكى دريا شد و پلها را ويران ساخت و راهها را از كثرت گل‌ولاى عبور لشكر غيرممكن است و تا عمارت كردن پلها و راهها و كم شدن آبها اينجا بودن صلاح نيست ، اكنون مصلحت چنان مينمايد كه عود كرده چندان صبر رود كه راهها خشك و آبها كم گردد . پلها را عمارت كنند و بسازند تا آن زمان معاودت نمائيم تا موجب شماتت اعدا نگردد كه گفته‌اند ، بيت :
سهل باشد مرد را نقصان مال و جاه و تن * بر شماتت كردن اعدا صبورى مشكل است « 1 »
و سوار گشته معاودت كردند . و سلطان حسين به لشتنشاه رفت و كارگيا امير كياى گوكه باز به همان موضع كه ساكن بود اقامت نمود تا سال به سنهء اربع و اربعين و ثمانمائه رسيده باز عزم جزم كرده با شوكت تمام و عظمت ما لا كلام متوجه گشت . چون به كوچسفان رسيد ، سلطان حسين با لشكر پاشيجا و لشتنشاه ، بديشان ملحق شد و امير كياى گوكه خود همراه بود و حضرت اعلى ناصرى به ييلاق اهتكو تشريف داشتند . چون خبر نهضت اميره علاء الدين تحقيق شد ، على الفور سوار گشتند و به لاهجان تشريف فرمودند و كارگيا مير [ سيد ] احمد در سمام بود . نزد او بفرستادند كه قصه بدين منوال است و بلاتوقف بايد تشريف آوردن . كارگيا مير سيد احمد التفات نكرد و [ از ] همانجا كه بود حركت ننمود و جواب نفرمود كه موجب
هامش
( 1 ) - در اصل : بر صبورى كردن اعدا شماتت مشكل است .