برادر خود تشريف فرمائى كه سلطان حسين از مازندران آمده است و انتظار مىكشد كه شما تشريف فرمائيد تا با هم « 1 » ملاقات و عهد كرده ، به مدد اين جانب به صوب روپيش گيلان تشريف فرمائيد « 2 » . بر مصداق إذا جاء القضا عمى البصر ، سيّد احمد سخن مشفقانهء حضرت اعلى را از زبان حرم خود قبول نكرد و او و برادر هردو به صوب فومن متوجه گشتند . چون به رشت رسيدند ، اميره محمد رشتى ايشان را بگرفت و محبوس ساخت و نزد اميره علاء الدين بفرستاد كه بر موجب اشارت سيد احمد و برادر را محبوس ساختم . اميره علاء الدين چون از آن حالت باخبر گشت ، به تعجيل به طلب سلطان حسين بفرستاد و از آنجا كه بازداشته بود ، به گيلان آورد و به انواع عنايات و اشفاق مخصوص گردانيد و به لشتنشاه فرستادند و پاشيجا را هم به دو رجوع كردند . و مردم آن ولايت به رغبت متابعت سلطان حسين نمودند و آن دو سيد از خبث طبيعت خود كه همه را همچو خود انگاشتند و اعتماد بر قول آنچنان صاحب دولت نكردند در قيد بلا و محن مبتلا گشتند . نكته :
نخورد زهر عاقلى هرگز * كه مرا در خزينه ترياقست
چون سلطان حسين را لشتنشاه و پاشيجا مسخر فرمان گشت ، اميره علاء الدين لشكر گرد كرده ، به موضعى كه مشهور است به خوى گورسر كه فيما بين لشتنشاه و كوچسفان واسطه و سامان است آمد و با سلطان حسين ملاقات كرده ، عهد و ميثاق نموده و با همديگر به قريهء كور كه كه لب آب سفيدرود است ، نزول فرمودند . از تقدير الهى و مقتضاى قضاى سبحانى جلت قدرته همان شب باران عظيم باريد و سيل عظيم واقع گشت
هامش
( 1 ) - در اصل : بهم .
( 2 ) - در اصل : فرمايد .