و زمام اختيار [ را ] از دست نداده ، چون به در قلعه رسيدند ، بعضى به قلعه رفتند و بعضى از غلبهء لشكر كه بر هم برآمده بودند نتوانستند به قلعه رفتن .
چون خصم در عقب بلامحابا رسيده بود ، از كنار آب روان گشته ، خود را به ساحل سلامت رسانيدند . و بعضى به در قلعه مردانگى نموده به قتل آمدند . و بعضى مجروح گشته ، محبوس شدند . و چون خصم در دروازهء قلعه را خواستند كه فروگيرند ، كمانداران ناوكانداز به زخم تير بازداشتند و بسيارى از اعادى نابكار را به خاك تيره انداختند . بيت :
يكى گفت گير و دگر گفت دار * تو گفتى مگر هست روز شمار
چون شب درآمد و خصم را به در قلعه بازاستادن مجال نبود ، برگشتند و به موضعى كه مناسب دانستند فرودآمدند و مردگان و كشتگان را دفن كردند و محبوسان و مقيدان را نزد اميره علاء الدين بگذرانيدند و هر يكى از آنچه كرده بودند ، بازگفتند . و كياى معظم كيا محمد بن تاج الدين ديلمى كه سپهسالار ناحيهء شكور بود و در محاربات و غزوات « 1 » كارهاى نيك كرده ، بين الاقران ممتاز و سرافراز بود ، و در آن كارزار نيز آنچه داد مردى و سردارى بود ، به ابلغ وجوه به تقديم رسانيده ، به دست يكى از پهلوانان بيهپس مقيد گشته بود . چون آن را به حضرت امير علاء الدين بگذرانيدند او را به اعزاز تمام به فومن فرستادند و آنجا بند فرمودند برنهاد . و ساير مقيدان را به رشت و فومن و تولم فرستاده ، هريكى را به شخصى امين سپردند .
و چون سادات عظام « 2 » و كبراى گيل و ديلم كه خود را از آن گرداب مهالك و فنا به سواحل بقا رسانيده « 3 » بودند و به زمينبوس حضرت اعلى
هامش
( 1 ) - در اصل : عزاوات .
( 2 ) - در اصل : عظم .
( 3 ) - در اصل : از گرداب مهالك به سواحل فناى بقا رسانيده .