تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
چون ايشان برفتند كارگيا حسن كياى گوكه را باز به گوكه فرستادند و در تهيه و يرق لشكر بودند كه دانستند كه به همين مقدار ، فتنه قرار نخواهد يافت و چون مردم لشتنشاه و پاشيجا ياغى بودند ، بر سر پل سفيدرود از طرف آب حفر خندقى عظيم فرمودند . چنان كه آب سفيدرود گردبه‌گرد آن جارى « 1 » و سارى بود . بر بالاى خندق از چوبهاى محكم سدى بساختند و پرچين در غايت استوارى بفرمودند كرد و دروازه‌اى بر آنجا نشاندند و بر آن خندق پل هم بفرمودند ساخت و قلعه‌اى از آن نوع راست كردند و كمانداران جلد و نوكران امين و اعتمادى را بدان قلعه بازداشتند .

فصل هفتم « 2 » از باب پنجم در ذكر لشكر كشيدن اميره علاء الدين « 3 » نوبت دوم و محاربهء كنار آب

اميره علاء الدين در رمضان سنهء اربعين و ثمانمائه ، لشكر [ ى ] عظيم جمع كرد و با تمامى حكام بيه‌پس و گيل و طوالش آن ديار به صوب لاهجان نهضت نمود . حضرت اعلى نيز از تنكابن [ و ] طالقان و شكور و گيلان خبر لشكر كردند و در مقابله و مدافعهء خصماى دولت قيام نمودند و بنو اعمام كه موافق دولت قاهرهء ايشان بودند ، بلاتكلف به خدمت آمده ، دم از موافقت و جان‌سپارى مىزدند . و كارگيا امير سيد احمد نيز آنچه وظيفه محبت و اخوت بود ظاهرا قيام نمود . و به كنار سفيدرود بر سر آن پل كه بسته بودند تشريف فرمودند و عساكر منصوره را به رسم و آئين خسروان گيلان پشت و ديم كرده حشر و مايه‌دار را آراسته ساخته ، از آب بگذرانيدند . و به سپهسالاران عظام و سرداران كرام امر فرمودند كه حشر لشكر را به سامان كوچسفان فرودآوردند و هركسى در مقام خود
هامش
( 1 ) - در اصل : جاى . ( 2 ) - در اصل : فصل ششم . ( 3 ) - در اصل : علادين .