چون خبر نهضت اميره علاء الدين و اميره محمد رشتى را معلوم فرمودند تمامى لشكر لاهجان را به مدد كارگيا حسن كياى گوكه با لشكر رانكو بفرستادند « 1 » اما چون موسم عجب بود ، ديالمه هريكى به مقام خود به ييلاق رفته بودند .
چون اميره علاء الدين به اتفاق اميره محمد به كوچسفان آمد ، بلا - توقف به اتفاق امير كيا به گوكه تاختند و حربى عظيم واقع شد و بسيارى از مردم بيهپيش به قتل آمدند و بعضى محبوس گشتند . و سپهسالار كارگيا امير سيد احمد ، جلال الدين بن توملج « 2 » دستگير گشت و خلابر [ و ] رستر رانكو را به قتل آوردند . و سيد حسن كيا را از گوكه بيرون كردند و اميره علاء الدين به كيسم آمد و آنجا يك شب مقام كرد و لشكر بيهپس همان روز تا تجن گوكه آمدند و بازاستادند .
چون اين خبر به حضرت اعلى رسيد برفور از اهتكو كه ذكر رفت و آن كوه از تقدير عزيز حكيم خارج از كوهستان ديالمه و طوالش است و كوهى در ميان گيلان واقع كه بر اطراف آن كوه مزرعهء برنجار گيل است و هيچ طرف از اطرافش متصل به كوه ديالمه نيست و صنعى است از صنع مصنوعات خالق بىچون و چگونه ، سوار شد و به لاهجان آمد .
و خبر لشكر ديلمستان بازدادند . چون ايشان تشريف فرمودند اميره علاء - الدين با لشكر خود از آب بگذشت و به كوچسفان رفت و اقامت نمود و و از نواحى كوچسفان ناحيهاى را [ كه ] موسوم است به رجاپيش و سرحد ولايت كيسم است از آن طرف آب ، به كارگيا امير كياى گوكه داد و خود معاودت نموده ، به موقف ايالت خود رفت . و امير كيا را وعدهء نيك داده كه باز يرق لشكر كرده آنچه از دست برآيد تقصير نخواهد بود .
هامش
( 1 ) - در اصل : بفرستادن .
( 2 ) - در اصل : تولمج .