تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
نفر پياده و سواره به رانكو آمد و عذر تأخير فرستادن لشكر مىخواست . حضرت اعلى به هيچ وجه اظهار ملال نكرد و عذرى كه مىگفتند قبول مىفرمود همچنان طريق اخوت و مودت را مرعى مىداشت اما كارگيا مير سيد احمد از آن عذرهاى خود منخجل مىبود . بيت :
إذا كان وجه العذر ليس بواضح * فانّ اطرّاح العذر خير من العذر
و با كارگيا امير سيد احمد مشورت كردند كه ملك گرجيان و گليجان خاليست . اگر صلاح باشد فرزند خود شاه يحيى را به سلطنت آن مملكت نام‌زد كرده آيد . همچنين صلاح دانستند . و آن شاه و شاهزاده را بدان مملكت به سلطنت فرستادند . و چون اميره علاء الدين فومنى را معلوم كردند كه حضرت اعلى لاهجان را بگذاشت و بيرون رفت ، ايشان را نشاط و سرور بيفزود و نزد امير كياى گوكه بفرستاد كه اكنون وقت كار است و اين است كه اينجا به مدد شما مىرسد و خود نيز اگر احتياج افتد يقين كه خواهم آمد . چون حضرت اعلى كارگيا سيد احمد را از آن خجالت و انفعال بيرون آورد ، سوار شد و به صوب لاهجان نهضت اقبال فرمود و چون امير كياى گوكه [ را ] اخراج نمودند ، ديلمان را بر موجب وعده به عمال كارگيا امير سيد احمد بازگذاشته بودند و گوكه را به برادر امير كيا - سيد حسن كيا نام - كه داماد كارگيا مير سيّد احمد بود داده .