فصل ششم « 1 » از باب پنجم در ذكر لشكر كشيدن اميره علاء الدين فومنى به مدد امير كياى گوكه و بنفسه به گوكه آمدن و صورت آن حال .
چون حضرت اعلى به لاهجان تشريف فرمود ، چنان رسانيدند كه اميره علاء الدين فومنى به جمع لشكر مشغول است و بنفسه به مدد امير كياى گوكه قيام مىنمايد و بهادين سالار كوهدم به سرحد گوكه هرلحظه تطاول مىنمود . و امير كياى گوكه و فرزندان امير كياى گرجيانى از طرف لشتنشاه و پاشيجا به مخالفت تمام اقدام مىنمودند . فلهذا كارگيا امير سيد احمد را با سپهسالار ايشان جلال [ الدين ] بن توملج « 2 » و از لشكر لاهجان بعضى را به گوكه بفرستادند « 3 » و به محافظت آن مقام به موافقت كارگيا حسن كيا قيام مىنمودند . كارگيا امير كياى گوكه و سيد احمد لشتنشاه و برادر او ناصر كيا نزد امير علاء الدين فومنى هرلحظه به التماس مى - فرستادند و لشكر طلب مىنمودند .
چون اميره علاء الدين يرق لشكر خود كرده بود برفور سوار شد و به رشت آمد و اميره محمد رشتى آنچه وظايف خدمت و رضاجوئى بود بجاىآورد و در ملازمت و خدمت بود به كوچسفان آمدند .
و حضرت اعلى در اين زمان چون هوا گرم بود و متعفن و ايشان را بكوه رفتن عادت شده بود و جهت حوادث معلومه آن سال به شكور تشريف بردن تعذر داشت ، در اهتكو به موضعى كه خلوگا مىخوانند و قلهايست از ساير قلل اهتكو ارفع آنجا عمارت فرموده تشريف داشتند . و كارگيا سيد احمد به سمام بود .
هامش
( 1 ) - در اصل : فصل پنجم .
( 2 ) - در اصل : تولمج .
( 3 ) - در اصل : بفرستادن .