تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 27

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٧
گيلان شد « 1 » . هنگامى كه سيد نصير الدين به سوادكوه آمده بود ، به دو رسانيدند كه عيال و اطفال او از سارى بيرون آمده‌اند و وقتى كه به آمل رسيده‌اند ، والده‌اش وفات يافته است و ساير افراد خانوادهء او به رستمدار آمده و در آنجا ساكنند . نامه‌اى به قاسم موسى از مريدان سيد قوام الدين مرعشى نوشت تا از خانوادهء او در رستمدار نگاهدارى كند . در اين وقت سيد ظهير الدين پنجساله بود و برادر ديگر او عبد الحى سه ساله و سيد نصير الدين را اولاد ديگرى نبود . سيد نصير الدين از سوادكوه كه حركت كرد ، از راه لارجان به نور درآمد و از آنجا به ناتل رستاق آمد و عيال و اطفال را دستور داد كه حركت كنند و روى به گيلان آورند و خود سوار شد و از نمكاوه‌رود گذشت و هيچ‌جا شب منزل نكرد . پس از گذشتن از نمكاوه‌رود كه سرحد رستمدار و تنكابن است ، كسى را نزد سيد داود كيا بن سيد هادى كيا كه حاكم تنكابن بود فرستاد و اجازهء عبور خواست . سيد داود او را استقبال كرد و جاى فرودآمدن معين كرد . سيد نصير الدين سه سر اسب خوب پيشكش داد و يك شب در ولايت تنكابن اقامت كرد . سپس نامه‌اى به كارگيا امير كيا بن سيد هادى كيا نوشت و جريان امر را شرح داد . سيد امير كيا نيز او را استقبال كرد . سيد نصير الدين دو سر اسب خوب و يك جلد خمسهء نظامى مصور مذهب پيشكش فرستاد و گفت كه عيال و اولاد من از عقب مىآيند و من قصد لاهجان دارم ، تا سيد رضى كيا به حال اين مخلص فكرى كند . اگر در ملك شما جاى باشد كه اطفال من جاى گيرند ، منت‌پذير خواهم بود « 2 » . سيد امير كيا گفت « هرجا كه خواهيد انتخاب كنيد . » سيد نصير الدين قريهء واجك را كه نزديك ساحل بود پسنديد .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 343 و 344 . ( 2 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 345 .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 27 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده