بعد از آن خود از سياكلهرود گذشت و از امير سيد محمد بن سيد مهدى كه حاكم ولايت رانكو و ديلمستان بود ، اجازهء عبور خواست . امير سيد محمد او را استقبال كرد . تا رودسر ( - هوسم ) همراه بودند و از او درخواست كرد كه سه شب در رودسر بماند و سپس به لاهجان رود .
روز سوم ، امير سيد محمد ، به ديدن او آمد و از او خواست كه در رودسر جاىگزين شود و از رفتن به لاهجان منصرف گردد و گفت « مادامى كه آب غربت نصيب ملازمان شماست ، پلاوماهى كه غذاى مردم گيلان است ، همينجا تهيه مىشود ، كرم كرده ، قبول فرمائيد و اهل و عيال را بفرمائيد تا بدينجا نقل كنند » .
سيد نصير الدين دريافت كه آنچه مىگويد از جوانمردى و صفاست . تن درداد و در رودسر بماند ، به شرطى كه زمينى را كه به دو مىدهند ، چه ديوانى چه متعلق به مردم ، قيمت آن را بپردازد . از مزار شيخ المشايخ ابو جعفر هوسمى تا قريهء كلهدره را از ساكنان خالى كردند و بديشان دادند .
سيد نصير الدين در نامهاى كه به سيد رضى كيا نوشت ، ماوقع را شرح داد و اظهار كرد كه پس از رسيدن بنه و ساكن شدن به خدمت خواهد رسيد « 1 » .
در اين ميان خبر رسيد كه سيد مرتضى ، سيد على آملى را از آمل اخراج كرده و او به تنكابن به قريهء ؟ زاغسرا آمده است .
سيد نصير الدين به امير سيد محمد گفت كه من به گرجيان جهت آوردن عيال و اطفال خود مىروم . آيا صلاح مىدانيد كه به اتفاق سيد على آملى به مازندران نيز دستبردى بزنم ؟ امير سيد محمد صلاح دانست . سيد نصير الدين نمايندگان خود را براى اتمام بناى خانه و سرا به رودسر گذاشت و خود روانه شد « 2 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 347 .
( 2 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 345 - 347 .