تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 25

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٥
يافت ، به بازارگاه كه تيول او بود رفت و هرچه سيد مرتضى او را احضار كرد ، نيامد . سيد مرتضى به دو نوشت كه در فكر مهمانى باش تا در بازارگاه به خدمت بيايم . سيد نصير الدين پيغام داد كه من وقتى به خدمت خواهم آمد كه شما سيد غياث الدين و فرزندانش را از بند خلاص كرده ، به بارفروش ده ( - بابل ) فرستاده باشيد و الا ديدار به قيامت افتاد « 1 » . سيد مرتضى در صفر سال 822 قمرى لشكر آراست و متوجه دفع سيد نصير الدين شد و روى به بازارگاه آورد . در محل سيرجاران جنگ برپا شد . سيد نصير الدين شكست خورد و به بارفروش ده ( - بابل ) آمد و دوباره لشكرآرائى كرد . در كنار باول‌رود جنگ واقع شد . باز شكست بر سيد نصير الدين افتاد . از راه چلاو به سوادكوه رفت و از آنجا از راه دامغان روى به هرات آورد . پس از اينكه به خدمت شاهرخ راه يافت ، بدين ترتيب تقبل مال مازندران كرد كه هرسال چهل خروار ابريشم سرخ و سفيد به وزن استراباد ، هرخروارى چهل من به ديوان شاهرخ و ده خروار براى امراى او بفرستد و هرگاه لشكريان شاهرخ روى به عراق و آذربايجان آرند ، ششصد نفر سپاهى و ششصد خروار شترى غله به اسم علوفه بديشان دهد . قرارداد به امضاى شاهرخ رسيد و امير فيروزشاه را سرلشكر تعيين كرد و با سيد نصير الدين روانه ساخت و خود نيز در عقب ايشان به راه افتاد . چون به استراباد رسيدند ، سيد مرتضى از اين كار آگاه شد . فرزند خود - سيد محمد - را با پيشكش به استراباد فرستاد و اظهار اطاعت كرد و گفت كه آنچه سيد نصير الدين از مال مازندران پذيرفته است ، من ده خروار زيادتر مىدهم . امير فيروزشاه ، موضوع ده خروار اضافه را با سيد نصير الدين در ميان گذاشت و گفت كه اگر تو اين اضافه را نپذيرى ، حكومت را به سيد مرتضى خواهند داد .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 338 - 340 .