نصير الدين را خواست و بىآنكه پرسشى از او كند ، گفت كه معلوم است براى صلح آمدهاى . به سيد محمد بگو كه سرپنجهاى مىزنم تا از تقدير ربانى چه به ظهور آيد .
سيد نصير الدين زبان به نصيحت گشود و بسيار سعى داشت كه غبار اين كدورت را از دل او بشويد سيد حسين گفت « همان سخن است كه گفتم و صلح ممكن نيست » .
سيد نصير الدين برخاست و به ملاط آمد و پيغام او را بىكموكاست رسانيد .
امير سيد محمد تعداد لشكريان سيد حسين كيا را از او پرسيد . سيد نصير الدين گفت كه دو برابر لشكر شماست « 1 » .
از سيد نصير الدين ديگر خبرى نداريم . همينقدر مىدانيم كه در شوال سال 836 رحلت كرد و در دهكدهء تيمجان به خاك سپرده شد « 2 » .
برادران و پسران سيد ظهير الدين
هنگامى كه سيد نصير الدين در سوادكوه بود ، خانوادهء او از آمل بيرون آمدند . در اين وقت او را دو پسر بود يكى سيد ظهير الدين و ديگرى سيد عبد الحى . سيد ظهير الدين پنجاهساله بود و عبد الحى سه ساله « 3 » . عبدالحى هنگام كوچ سيد نصير الدين به گيلان در واجك فوت شد و در همانجا به خاك سپرده شد « 4 » . سيد ظهير الدين از برادر ديگرى به نام سيد كمال الدين نام مىبرد كه مسلما پس از عبد الحى پا به جهان گذاشته است . از اين سيد كمال الدين اطلاع ما بيش از اين نيست كه همراه ملك بيستون كه به عنوان گروگان فرستاده بودند به كجور رفته و از آنجا بازگشته است « 5 » .
سيد ظهير الدين خود دو پسر داشته است : سيد احمد و سيد نصير الدين . سيد احمد را سيد ظهير الدين به عنوان گروگان به مردم ناتل داد « 6 » .
از بنو اعمام و همشيرهزادهء سيد ظهير الدين ، كسى را به نام سيد نصير الدين مىشناسيم كه در جنگ اهلم تير خورد و كشته شد و در گورستان سادات اهلم به خاك سپرده شد « 7 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ گيلان و ديلمستان سيد ظهير الدين ص 164 - 166 .
( 2 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 353 .
( 3 ) - تاريخ طبرستان ص 345 .
( 4 ) - تاريخ طبرستان ص 348 .
( 5 ) - تاريخ گيلان ص 314 و 315 .
( 6 ) - تاريخ گيلان ص 312 و 313 .
( 7 ) - تاريخ گيلان ص 462 .