همراه آوردند . چون به گنبد قابوس رسيدند ، خبر رسيد كه مردم قلماق و حبة به سمرقند تاختهاند ، شاهرخ را دلمشغولى پيدا شد و پريشانحال گشت . امرا كه حال او را دريافتند ، كسى را نزد سيد نصير الدين فرستادند كه يكى را پيش سيد على بفرست و بگو كه اينگونه اعمال شايستهء شما نيست ، فرزند خود را به درگاه سلطان بفرست ، تا ما عذر تو بخواهيم .
سيد نصير الدين يكى را به عجله روانه كرد . سيد على فرزند خود - سيد مرتضى - را با تحف و هدايا بفرستاد . عذر او را شاهرخ بپذيرفت و سيد نصير الدين در اول محرم سال 816 قمرى ، از بند آزاد شد . او را جامه پوشانيدند و روان ساختند .
چون به سارى رسيد ، سيد على او را اكرام و اعزاز بسيار كرد « 1 » .
اول ذى الحجه سال 820 قمرى كه سيد على در بستر بيمارى بود ، سيد مرتضى ، پسر خود را به جانشينى برگزيد . سيد غياث الدين - برادر سيد على - به مخالفت برخاست . سيد على ، سيد نصير الدين را به بارفروش ده ( - بابل ) فرستاد تا خانوادهء سيد غياث الدين را كوچ داده ، به سارى بياورد و مصحفى بياورد و او را سوگند داد كه سيد مرتضى را به حكومت برگزيند .
سيد نصير الدين ، خانوادهء سيد غياث الدين را به سارى آورد و پس از فوت سيد على ، براى پسرش - سيد مرتضى - از مخالفان و موافقان بيعت گرفت . سيد مرتضى ، پس از اينكه بر مسند حكومت جاى گرفت ، سيد نصير الدين را كه عمش بود بسيار معزز و مكرم مىداشت « 2 » . در سال 821 قمرى ، سيد مرتضى ، به دستور اسكندر روزافزون ، قصد قتل عم خود - سيد غياث الدين - را كرد . مطلب را با مادر خود در ميان گذاشت . مادرش او را منع كرد و مادر سيد على مرحوم و سيد نصير الدين را از اين امر آگاه كرد تا سيد نصير الدين را بياگاهاند كه اگر در اينباره سيد مرتضى با او مشورتى كند ، رأى موافق ندهد . سيد نصير الدين كه از اين امر آگاهى
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 331 و 332 .
( 2 ) - همين كتاب ص 337 .