نكته
چو درويش بىچيز « 1 » كم بوده بخت ( ؟ ) * كه خود را دهد وعدهء تاج و تخت
نهد گنج و سازد سراى نشست * چو بيدار شد باد دارد بدست
غرض كه امير كيا به حكم
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 2 » در سروكار مكر و حيلهء خود رفت و پسرانش را در لشتنشاه و پاشيجا با وجود قيد و حبس پدر رونقى نماند و اعتبارى كه مردم از ايشان مىكردند بسيار كم گشت .
و در وقتى كه فتح كيسم شد و خبر آن فتح به كارگيا سيد احمد رسانيده بود [ ند ] ، خلابر و رستر خود را با چند نفر خلابر به راه لنگرود فرستاده بودند ، كه به مدد بروند . و حضرت اعلى همان شب كه از لاهجان با امير كياى گرجيانى به صوب رانكو تشريف مىبرد ، خلابر و و رستر لاهجان ، سيّد احمد كياى بجارپسى را با خلابران لاهجان از دزبن بازگردانيده بودند كه به لاهجان روند و بازايستند ، تا ديگر چه اشارت مىرود . خلابر و رستر و كارگيا سيد احمد از راه لنگرود به دزبن با سيّد احمد كيا ملحق شد و به اتفاق به لاهيجان رفتند و كسى را زهرهء آن نبود كه از آب بگذرد و به لاهجان آيد . و صورت حالات « 3 » كه در آن سرحد واقع مىشد دمبهدم اعلام حضرت اعلى مىگردانيدند . و همان روز كه حضرت اعلى به رانكو تشريف داد و به كارگيا امير سيد احمد رسانيد كه ايشان به سعادت به رانكو آمدند ، برفور سوار شد و با دو سه
هامش
( 1 ) - در اصل : بى خبر .
( 2 ) - سورهء فاطر 35 - آيهء : 43 .
( 3 ) - در اصل : صورتى حالات .