تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بگفتا به چوبش بكوبند پشت * كه با مهتر خود چرا شد درشت
و فرزند امير كياى گرجيانى - سيد ناصر كيا نام - كه در لاهجان نزد پدر بود ، از آب بگذشت و نزد برادر خود سيد احمد به لشتنشاه رفت و به اتفاق برادر خود بر سر سيد على كياى پاشيجائى تاختند و او را از پاشيجا براندند و ناصر كيا به حكومت پاشيجا بنشست . سيد احمد لشتنشاهى به استظهار برادر مستظهر شد و به اتفاق نزد سيد امير كياى گوكه بفرستادند كه بايد كه من جميع الوجوه ملول نگردى كه اين طرف آب به تصرف ما درآمد . امير كيا چون از آن‌حال واقف گشت ، نزد امير علاء الدين فومنى بفرستاد و خبر آن فتح باز نمود و طبل نشاط فرمود زدن و سرور و غبطت نمودند و از تقدير حكيم عليم با خبر نبودند . و سيد احمد و برادر او ناصر كيا بر لب آب آمده ، بنياد مخالفت كردند و شبها مردم خود را به كشتى نشانده ، اين طرف آب مىفرستادند و مىفرمودند كه تير بر مردم لاهجان بيندازيد و بانگ مىكردند و مى - گفتند كه ما نوكر كارگيا سيد احمد بن كارگيا مير سيد [ محمد ] مرحوميم و صلوات مىفرستادند . چون حضرت اعلى ديد كه لشكر كارگيا سيد احمد به مدد نمىآيد و لشتنشاه و پاشيجا ياغى شده‌اند و امير كياى گوكه به بيه‌پس رفته در فكر لشكر ستاندن است و امير كياى گرجيانى در لاهجان بود و ظاهرا دم از موافقت مىزد و به خفيه چنين فتنه‌ها قايم ساخت ، تدبير ديگر ندانست . امير كياى مذكور را طلب نمودند و فىالحال سوار گشتند و او را در پيش داشته به رانكو آمدند و او را بفرمود تا محبوس ساخته بند برنهادند .