تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
نبايد كرد ، تعلل مىنمودند و مدد نمىفرستاد و نايب خود سيد على كياى مفتن را روانه گردانيد و پيغام داد كه يرق لشكر چنان كه بايد نشده است و اين است كه در فكر آنيم و مدد خواهد رسيد . و سيد على كيا همانجا چندان در خدمت باشد كه چون سپهسالار رودسر با لشكر برسد ، به خدمت برساند و بازآيد . و توقف سيد على كيا را سبب آن بود كه با امير كياى گرجيانى هميشه به خفيه در گفت‌وگو باشد و هرچه اعلام كند باز نمايد . چون لشكر كارگيا مير احمد نمىرسيد و انتظار از حد درگذشت و كارگيا امير كياى گوكه هرروز پيشتر مىآمد و اظهار شوكت مىكرد ، حضرت اعلى لشكر لاهجان را با برادر خود كارگيا ركابزن كيا كه در آن زمان سپهسالار لاهجان او بود ، به مقابلهء امير كياى گوكه بفرستاد و خود به سعادت به لاهجان بنشست . چون دو لشكر به هم رسيدند محاربه‌اى عظيم واقع شد و كارگيا ركابزن‌كيا در آن محاربه ، آنچه وظايف شجاعت و سردارى بود به تقديم رسانيد . بيت :
گهى راست مىزد گهى زد ز چپ * شجاع عجم شهسوار عرب
اما بسيارى از مردم لاهجان به قتل آمدند و مجروح گشتند و عواقب امور ، امير كياى گوكه منهزم شد و به صد حيله از آب سفيدرود بگذشت و خود را به ساحل سلامت رسانيده و به اتفاق بهادين سالار كوهدمى به كوچسفان رفت و سزاى بىادبى كه كرده بود ، شمه‌اى از آن ملاحظه نمود . نكته
به كسرى بگفتند كاى شهريار * عقابى گرفته است بازت شكار