تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
اميره علاء الدين چون [ اين ] سخن بشنيد ممنون گشت و تسلى نامه‌اى نزد او بنوشت و به مخالفت حضرت اعلى ناصرى تحريص و ترغيب نمود و وعده‌هاى نيك داد كه آن‌قدر مدد كه بايد بلاتوقف فرستاده مىشود . و اميره علاء الدين را با سادات كدورت جبلى در دل بود و مترصد فرصت مىگشت تا چون فرجه را ملاحظه كرد بر آن سعىها نمود . نظم :
كديور اگر بفكند دم مار * كند مار هم دست او را فكار همى تا به دم بيند اين آن به دست * ز دل دشمنى شان نخواهد نشست
چون كارگيا امير كياى گوكه به كوهدم و لشتنشاه استظهار جست و از فومن و رشت اميدوار گشت ، جرأت نمود و در مقام جدال و قتال مبادرت كرد . و كارگيا امير كيا بن هادى كياى گرجيانى نيز نزد فرزند خود سيّد احمد به خفيه ترغيب و تحريص نمود و منع نكرد و فرزندان كارگيا سيّد احمد چون دخترزادهء او بودند و با كارگيا مير احمد حسن اخلاص مىنمود بفرستاد كه گوكه و ديلمان چه چيز است كه لايق شما باشد چون لاهجان را با الكا « 1 » به حضرت اعلى بازگذاشته چرا رانكو به تمامت از كوه و گيلان از آن شما نباشد اگر آنچه اين بنده مىگويد قبول باشد چنان كنم كه حضرت اعلى به منت تمام رانكو را به شما بدهد . چون همچنان‌كه ذكر رفت ، انيس و جليس كارگيا مير احمد مردم شرير و مفتن و بىدولت بودند ، بر آن سخن ترغيب و تحريص نمودند ، چنان كه در محل قبول جاى يافت . و چندان كه حضرت اعلى نزد كارگيا مير احمد مىفرستاد كه اين است كه فتنه‌اى چنين قايم گشت و امير كياى گوكه با بهادين سالار كوهدمى به كيسم لشكر جمع كرده ، مقابله مىنمايند ، به مدد احتياج است تقصير
هامش
( 1 ) - در اصل : بالكا .