رجوع مىرود ، كارگياى مذكور پرهنشينان سمام را كه قرب جوار به حدود ديلمان داشتند ، بفرمودند تا در آن تابستان به ولايت ديلمان تطاول نمايند و كارگيا امير كيا چون بر آن تطاول سرحدنشينان واقف گشت ، به التماس بفرستاد كه از مردم سمام حركتى مشاهده مىرود كه آنچنان توقع نيست . جوابى شافى نمىدادند . و مردم هم به تواتر قصد و غرض توقع كارگيا مير سيّد احمد را به دو رسانيده بودند . چون موسم قشلاق شد و به گيلان گوكه رفت ، نزد زنپسر « 1 » خود بهادين سالار كوهدمى بفرستاد و عهد و ميثاق كرد و خلاف در ميان آورده ، ياغى گشت و لشكر گوكه و ديلمان را جمع كرده به كيسم آمد . و بهادين سالار نيز با لشكر خود به مدد او قيام نمود و نزد سيّد احمد لشتنشاه بفرستادند كه آنچه فرزندان كارگيا مير سيّد محمد در خاطر دارند ، ما را طاقت آن نخواهد بود و تحمل آن نه كه ايشان مىخواهند كه بنى اعمام خود را به تمامت براندازند و اين است كه طمع به ملك موروثى من كردهاند . چون مهم مرا برحسب ارادت خود انجام نمايند ترا نيز در لشتنشاه نخواهند گذاشت . صلاح چنان مىبينم كه با من موافقت نمائى تا دستبردى بديشان بنمائيم و ايشان را معلوم شود كه آنچه در دل دارند ، ميسر نخواهد گشت .
سيد احمد نيز به اغواى او فريفته گشت و بنياد مخالفت آغاز كرد و نزد اميره علاء الدين فومنى بفرستاد كه تا امروز اگر به فرمان آن حضرت سلوك نمىكردم ، اكنون از آن ندامت حاصل است و به هرچه فرمان شما باشد ، اطاعت خواهم كرد . و اين است كه كارگيا امير كياى گوكه نيز موافق رأى شماست .
هامش
( 1 ) - زنپسر در گيلكى به معنى « پسرزن » است يعنى پسرى كه همسر مردى از مردى كه قبلا شوهر او بوده است داشته است .