كرده و پايهء مراتب او را به مرتبهء اعلى رسانيده و نيابت خود را به خدمتش رجوع كرده بودند . و واقعا آن عزيز الوجود صد چندان را لايق بود كه در مروت و فتوت و رأيهاى صائب و فكرهاى ثاقب ، در عصر خود نظير نداشت و جميع افعال و اقوالش مناسب دولت قاهره و احوال و اوضاعش موافق سعادت كاملهء حضرت اعلى مىبود . بيت :
چون سليمان شاه و چون آصف وزير * مشك بر مشك است و عنبر بر عبير
كارگيا مير سيّد احمد هرچند ولىنعمتزادهء مؤلف حقير است و از احوالش چيزى كه لايق حال او نباشد نوشتن مناسب نبود و نيست ، اما چون واقعى بود نوشته شد . غالبا معذور دارند و عيب نفرمايند . چون خدام سيد مذكور مرد بىپروا بود و سيّد على كيا مرد حسود و بخيل و در غايت شقاوت هرچه از او صادر مىشد مؤداى به نكبت مىگشت ، بيت :
بمير تا برهى اى حسود كين رنجيست * كه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
و ديالمهء بداعتقاد قرين و همنشين و بدآموز ، بيت :
اگر بركهاى پر كنند از گلاب * چو سگ دروى افتد كند منجلاب « 1 »
مقصود كه امير سيّد احمد چون از صلاحديد اعيان و اركان دولت خود عدول نمىكرد ، نزد حضرت اعلى جواب بفرستاد كه من به ملك موروثى خود قانعم . اگر عنايت و عاطفت خواهيد فرمود ، ديلمان را كه قرب جوار به تخت سمام دارد و [ در ] تصرف كارگيا امير كياى گوكه است و او را از آن كه من به ديلمان به اجازت پدر لشكر به سر مردم بيهپس و
هامش
( 1 ) - سگى در وى افتد شود منجلاب