على كيا نام داشت و از ديالمهء و لم كه باعث بر حبس كارگيا مير سيّد [ محمد ] ايشان بودند . چون به حسب قسمت كه ديلمستان را كرده بودند ، تعلق به دو داشتند و به در خانه او معزز و مكرم و سپهسالار و سردار گشته بودند ، چون آن صلاحديد را با ايشان مشورت كردند ، مجموع به اتفاق گفتند كه حضرت اعلى را مراد از اين آن است كه لاهجان چون تعلق به فرزندان سيّد على كيا دارد ، به شما بدهد و ملك پدرى موروثى را بالكل متصرف شود و ضبط آن يمكن كه ميسر نگردد و به صاحبان ملك راجع شود و ملك پدرى هم از دست رفته باشد و سيّد على كياى نايب اين سخن را چنان به دلايل و حجج ثابت گردانيد كه تغيير آن از مقولهء « 1 » امتناع بود .
غرض كه چون كارگيا مير سيّد احمد را طالع موافق نبود ، اركان دولتش مجموع مفتن و شرير و حسود و بخيل و به جميع خصايل ذميمه موصوف بودند . و چون سعادت قرين روزگار حضرت اعلى بود ، اركان دولت و اعيان مملكتش مجموع مردم عاقل و دانا و خوشخلق و به سخا و عطا معروف و مشهور و به انواع فضايل حميده و خصايل پسنديده آراسته ، به تخصيص وزيرزادهء اعظم ، صاحب مكرم ، نظام الدين ، وزير امجد اسعد وزير محمّد ، نور قبرهما كه در هنگام شباب ، در خدمت حضرت اعلى اشتغال داشت و حضرت امير سيّد محمد انار اللّه برهانه را جهت آنكه رأيش موافق رأى حضرت اعلى مىبود و از فرمودهء ايشان تجاوز نكردى سوء مزاج پيدا شده بود . از اين سبب از گيلان به طريق طوف و هجرت ، به صوب شيراز رفته ، آنجا اقامت داشت . بعد از واقعهء كارگيا مير سيّد [ محمد ] و حبس و قيد او ، به طلبش فرستاده ، آوردند . و تربيت مناسب
هامش
( 1 ) - در اصل : منقوله .