خرابيها ديده . چون سايهء عدالت و مرحمت حضرت اعلى ناصرى بر مفارق ادانى و اقاصى آن ولايت گسترده شد و ملحوظ نظر عنايت و اشفاق و مردمدارى ايشان گشتند ، همچنانكه روح ناميه را از تحويل نير اعظم حيات تازه كرامت مىشود ، ايشان را نيز نقل آن سعادتمند ، به برج سلطنت و كامرانى حيات جديد به حاصل آمد و از آنچه از بعضى مردم لاهجان از عناد و عصيان مشاهده و ملاحظه كرده بودند قطعا به روى هيچ آفريدهاى نياوردند و با همه در مقام عنايت و شفقت و عاطفت بودند . شعر :
ز بدسگال تجاوز كن روى مخفى دار « 1 » * كه هست روضهء فردوس جاى نيكوكار
بخوان به لطف كسى را كه از تو برگردد * به در بر از سر دشمن به دوستى پندار « 2 »
و حاصلات لاهجان را به غير از مرسوم عساكر به دو قسمت راست منقسم ساخته ، از جانب خود صاحب اعظم خواجه شمس الدين را [ به ] ضبط آن تعيين نمودند و از جانب برادر خود كارگيا سيّد احمد ، خواجهء مكرم خواجه حاجى محمد صراف را صلاح دانستند و آن مهم را به دو رجوع نمودند . تا بروجه سويت آنچه از شهر و بازار حاصل مىباشد جهت هر يكى به مصرف خرج مىكردند .
چون مدتى از اين بگذشت ، فيما بين عمال از طرفين گفت و شنيدى و نزاعى در ميان آمد . نزد كارگيا مير سيّد احمد پيغام دادند كه چنان صلاح مىدانم كه لاهجان به تمامت از آن شما باشد و رانكو و توابع كوه و گيلان از آن من بود تا نزاع عمال مرتفع گردد . كارگيا امير سيّد احمد سيدى را تربيت كرده ، نيابت خود را به دو رجوع نموده بود و آن سيّد
هامش
( 1 ) - در اصل : دوء مخفىدان .
( 2 ) - در اصل : بند را بهجاى پندار