تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
از جانب شما مرعى گردد . و جهت مدد و معاونت سيّد على كه در پاشيجا بود ، بعضى از خلابران لاهجان را به ملازمت او فرستاده بودند تا از مخالفت سيّد محمد او را معاونت نمايند . سيّد محمد بىآنك يكى به جهت تفويض پاشيجا نزد او رود ، از غايت حرص به مجرد همان تسلى نامه جمعى از اكابر لشتنشاه را كه از محاربهء پلته استان باقى مانده بودند و در ملازمت او بودند ، برفور با چند نفرى ديگر از متجندهء لشتنشاه به پاشيجا بفرستاد كه آن ملك را به من بخشيده‌اند ، برخيزيد و بيرون رويد . خلابران لاهجان گفتند كه با شما كسى از جانب حضرت اعلى همراه نيست كه اعتماد بر قول او توان كرد و حكم همايون هم نداريد كه پاشيجا [ را ] به شما بسپاريم و آنكه به قول مجرد شما ما پاشيجا را به شما بسپاريم ، ميسر نيست . از اين سبب مردم لشتنشاه بنياد نزاع كردند و فيما بين محاربه‌اى عظيم واقع شد و مردم لشتنشاه از اكابر و اصاغر بالكل دستگير گشتند ، مگر دو سه تنى كه آن نيز مجروح و مخذول بگريختند و آنها را خلابران لاهجان دست و گردن بسته ، به رانكو بردند و به حضرت اعلى رسانيدند . اين معنى را موجب اتفاق حسنه دانسته ، شكر حضرت تعالى شأنه به تقديم رسانيدند و خلابران را تحسين نمودند و بر ازدياد مرسوم هريك امر كردند و كبراى لشتنشاه را به دستورى كه كرت اول در پلته استان مقيد كرده بودند به تنكابن و گرجيان فرستادند و بعضى را به قلعهء الموت برده ، بند برنهادند . از اين سبب طمطراق سيّد محمد را قصورى و فتورى پيدا آمد و مضطر گشت و التماس عفو زلات خود مىنمود . و كارگيا امير كياى گرجيانى را وسيله ساخته ، هرلحظه در مقام عجز و انكسار بوده ، عذرها مىخواست . ملتمس او را عفو فرموده او را به لاهجان آوردند و وعدهء خلاص پدر و برادر دادند كه در الموت محبوس مىبودند و بعد از