ناصرى رسانيد . به جهت تسلى او از مخصوصان يكى را بفرستاد و فرمودند كه حضور شما مطلوب است كه بعضى مشورت كلى در ميان مىباشد و هم ارادت است كه لنگرود را كه امير سيّد محمد تصرف نموده ، به شما بازداده آيد و عهد مجدد واقع شود . سلطان حسين به توقع آنكه لنگرود را خواهم بازستاند ، بلاتوقف به رانكو آمد . او را اعزاز نموده ، به جاى لايق فرود آوردند و ضيافت كردند و فردا « 1 » على الصباح او را مقيد ساخته ، بلاتوقف به كشتى نشانده ، به مازندران فرستادند و نزد سيّد مرتضى سارى نامه نوشتند كه چون سلطان حسين را احوال بر طبق شريعت غرا نبود و مردم لاهجان به حكومت او راضى نمىشدند ، فلهذا او را بدان صوب عالى فرستاده شد . مطلوب از كمال محبت و صداقت كه فيما بين مرعيست آنكه به عمال اشارت فرمايند تا از احوال او باخبر باشند تا فرار ننموده « 2 » به طرف بيهپس نرود .
چون او را به مازندران بردند ، مقدم او را معزز داشته ، به فرضهء چپكهرود « 3 » جاىدادند و به انعام اوفى و اكرام اوفر مخصوص و محظوظ ساختند . و جواب نامه نوشتند كه هرچه دربارهء رعايت او اشارت است ، به تقديم مىرسانيم . اما آنكه جهت تردد او را منع كلى رود تعذرى دارد .
و چون او را به كشتى نشانده ، به مازندران فرستادند ، از سادات بجارپس ، سيّد احمد كيا نامى را با جمعى از عساكر رانكو ، به لاهجان روان ساختند و مردم لاهجان كه از سلطان حسين خوشنود و راضى نبودند و از عمل او متنفر گشته بودند ، ممنون شدند . نظم :
گفتم « 4 » اى جان جهانم چه شود گر قدمى رنجه كنى * تا نفسى خوش بنشينيم و به هم نوش كنيم آب صفا را
هامش
( 1 ) - در اصل : فرداد .
( 2 ) - در اصل : نموده .
( 3 ) - در اصل : جپكهرود .
( 4 ) - در اصل : گفتن .