تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مردم لاهجان با وجود افعال ناپسنديدهء سلطان حسين كه چگونگى آن را به تفصيل نوشتن لطفى ندارد ، از او راضى و خوشنود نبودند . بنابر آن حضرت امير سيّد محمد ، سپهسالار رانكو محمد بن نوپاشاى مرحوم را با بعضى از عساكر رانكو به لاهجان بفرستادند و نزد سلطان حسين اشارت كردند كه از افعال غيرمرضيه عدول واجب است كه از آنچه مىكنى ندامت خواهد بود . و شب‌وروز در فكر نسق ملك و امور سلطنت خود بايد قيام نمود و با محمد بن نوپاشاى اسفهسالار بايد كه از آب سفيدرود گذشته ، به دفع متمردان مشغول گشتن . او نيز ظاهرا اطاعت نمود . و محمد نوپاشا دو سه نوبت با لشكر رانكو و لاهجان از آب بگذشت و حربها با اعادى كرد اما به جائى نرسيد . تا عاقبت با سيّد على پاشيجا سخنان عنايت‌آميز در ميان آوردند و او را تسلى داده ، صلح كردند و در ربقهء اطاعت درآوردند . و او نيز به عذر گستاخيهاى خود اقدام مىنمود و با سيّد محمد بن حسين كيا كه در لشتنشاه به تغلب حاكم گشته بود ، اظهار خصومت و مخالفت كرد و با او مشورت كردند كه چون از مردم اشپين « 1 » و كماچال آنچنان حركت واقع شد و ايشان در مقام اعتذار نيستند . اگر صلاح باشد بر ايشان بتازيم و گوشمالى به واجب بدهيم . او نيز قبول كرد و سپهسالار سمام سيامرد جلال ليلى را با بعضى لشكر فرستادند و او نيز لشكر پاشيجا را همراه او ساخت . و به اشپين و كماچال تاختند و آتش خذلان به عمران آن ديار درانداختند و تمامى آن دو ده را بسوختند و با خاك هموار گردانيدند و آثار آن را محو گردانيدند و نهب « 2 » و غارت نموده ، باز گشتند . در اين اثنا چون قيد و حبس كارگيا مير سيّد محمد همچنانكه ذكر
هامش
( 1 ) - در اصل : شپين . ( 2 ) - در اصل : نهيب .