رفت واقع شد ، سيّد على پاشيجا بنياد مخالفت كرد و با سيد محمد لشتنشاه صلح آغاز نهاد و با سلطان حسين لاهجانى در مقام عناد درآمد و آن طرف آب را به تمامت ياغى ساخت . بنابر آن حضرت اعلى ناصرى لشكر به مدد سلطان حسين بفرستاد و اشارت كردند كه سلطان حسين خود بنفسه از آب بگذرد و به دفع سيّد على پاشيجائى كماوجب اهتمام نمايد .
حسب الاشاره سلطان حسين با تمامى عساكر لاهجان ، به اتفاق لشكر رانكو از آب بگذشت و مردم پاشيجا و لشتنشاه به احكام خود در موضع پلته استان « 1 » به مقابله درآمدند و محاربهاى عظيم واقع گشت و بسيارى از مردم لشتنشاه كه فتنهانگيز بودند ، به قيد اسار آمدند و بعضى كشته گشتند و مردم پاشيجا نيز همچنين بعضى محبوس و بعضى مقتول شدند . و سيّد على به انهزام تمام بيرون رفت . و سيّد على بن سيد ناصر كياى بن سيد حسين كياى بن سيد امير كياى ملاطى را به حكومت پاشيجا نصب فرمودند . و سيّد على ابن احمد كيا به لشتنشاه نزد سيّد محمد رفت و آنجا بوده ، جوياى فرصت مىبود . اما چون تمامى مردم لشتنشاه كه در آن ولايت صاحب قول بودند مقيد شده بودند كارى از ديگران كه بنياد داشته باشد برنمىآمد .
و از تقدير ربانى بعد از يكسال كمابيش سيّد على بن ناصر كيا را وعدهء حق دررسيد و از اين سراى غرور به دار سرور رحلت كرد . چون خبر وفات او را به سيّد على بن احمد كيا رسانيدند ، برفور سوار شده ، به پاشيجا درآمد و آن ولايت را مسخر فرمان خود ساخت و باز آن طرف آب از اختيار حاكم لاهجان بيرون رفت .
و چون سلطان حسين را مزاج برقرار نبود و با مردم اوباش و اراذل
هامش
( 1 ) - شايد : پلتستان بفتح پ و لام و كسر تاء يعنى كانون و مركز درخت « پلت » .