عمر كاهد تن گدازد دور چرخ * اينت چرخ تن گداز و عمر كاه
جزو [ ى ] از من كم شود جزوى ز دهر * روز [ ى ] از من كم شود روزى ز شاه
از گدائى چون من و ميرى چو تو * عمر يكسان مىستاند سال و ماه
در آن اثنا چون از انوز كوهدمى ملاحظهء مخالفت نمودند ، با كارگيا امير كياى گوكه مشورت كرده ، بعضى عساكر را به سردارى كيا شاهمير ولمى كه از مخصوصان كارگيا مير سيّد احمد بود ، همراه ساخته و با لشكر گوكه و ديلمان به كوهدم به ايلغار تمام روان گردانيدند . صبحگاهى كه به كوهدم رسيدند ، انوز از آن حال واقف گشته بود و گوراب را بگذاشته و به دامن كوههاى كوهدم رفته و آنجا را مقر اقامت خود گردانيده بود . چون كيا شاهمير ، انوز را نيافت تالان و تاراج نمود و معاودت كرد . انوز در عقب براند و بسيارى از مردم گوكه را به قتل آورد و دستگير كرد و كيا شاهمير به هزيمت تمام بيرون آمد .
چون از اين واقعه يك دو ماه كمابيش برآمد ، انوز به مرگ خود وفات يافت . چون از آن واقعه خبردار گشتند ، فرمودند كه كارگيا امير كيا گوكه فرزند او بهادين سالار را به كوهدم فرستاد و حكومت آن ولايت را به دو مفوض گردانيد .