بن هادى كياى تنكابنى در حبالهء زوجيه بود . از آن مخدرهء عفتپناه دو نفر فرزند در وجود آمد : يكى سلطان بوسعيد نام نهادند و ديگرى را كارگيا رضا كيا نام بود و حكايت هريكى در محل نوشته مىشود .
و از سيّد مذكور سيّد حسام الدّين خلفى نماند و اومندرج النسب بود و در محرم اثنى و خمسين و ثمانمائه وفات يافت .
و از سيّد ابراهيم كيا دخترى در وجود آمد و در سنهء خمس و ثلثين و ثمانمائه به رحمت حق و اصل گشت .
و از سيّد ركابزن كيا كه از برادران به سال بزرگتر بود پنج نفر فرزند ذكور در وجود آمدند و از همه بزرگتر سيّد احمد و از او كوچكتر امير كيا و الحالة هذه در عالم حياتاند و در الموت مىباشند و از هردو كوچكتر سيّد قاسم كيا او در سنهء سبع و سبعين و ثمانمائه در تيمجان وفات يافت و ازو كوچكتر سيّد على كيا بود و او در الموت به جوار رحمت رب العالمين پيوست و از همه كوچكتر سيّد يحيى جان است كه اكنون در هنگام تأليف اين كتاب در الموت به سلطنت پدر خود مشغول است .
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ .
فصل دوم از باب پنجم در ذكر بعضى از وقايع كه در آن ما بين « 1 » سمت صدور يافت
چون كارگيا مير سيّد [ محمد ] محبوس شد و از آن هشت ماه بگذشت در سنهء اربع و ثلثين و ثمانمائه ، به طلب كارگيا داود كياى تنكابنى و كارگيا امير كياى گرجيانى كه برادران همديگر بودند ، بفرستادند كه صحبت مطلوب است و بيعت لازم . كارگيا امير كيا بلاتوقف تشريف
هامش
( 1 ) - در اصل : زمابين .