فرموده و سخنهائى كه ملايم طبع ايشان بود ، گفت و بيعت كرد و برفت .
و كارگيا داود كيا بعد اللتيا و الّتى آمد و بعد از ملاقات سخنى كه موافق طبع ايشان باشد ، نگفت و آن را نصيحت انگاشت . هرچند حمل بر مخالفت كردند ، اما عنايت فرموده ، رخصت انصراف فرمودند . و در آنوقت كه برادر او سيّد يحيى كيا نور قبره وفات مىكرد چنان كه ذكر رفت فرزندى داشت سيّد محمد كيا نام بغايت خرد و در سن صغر در حين وصيت گفته بود كه فرزندم بغايت كوچك است . تا بزرگ شدن او برادر داود كيا حاكم تنكابن باشد . اما اگر خوشنودى من خواهد بايد كه چون سيّد محمد كيا بزرگ شود و عاقل و قابل باشد ، حكومت تنكابن را به دو بازگذارد . و در اينوقت سيّد محمد كيا بن هادى [ كيا ] به سن شباب رسيده بود . و سيّد داود كيا جهت او با سادات مازندران وصلت كرده ، بسيار محترم داشتى .
و واقعا جوانى شد بغايت جمال و كمال . به صورت و سيرت آراسته و اهالى تنكابن از وصيت پدر باخبر بودند و ميلان خاطر به جانب او داشتند و با او سخن در ميان آوردند و با كارگيا محمد كيا بيعت كردند .
چون كارگيا داود كيا واقف شد كه مردم تنكابن با كارگيا محمد كيا كه برادرزاده و هم مادرش در حبالهء زوجيهء او بود ، بيعت كردند ، به عرض همايون رسانيد كه چنين امرى واقع گشت . اشارت چيست ؟
چون حضرت اعلى از آنحال واقف گشت و او را نيز وقتى كه طلب داشته بودند انواع ناملايمات را قولا و فعلا از او ملاحظه و مشاهده رفته بود فرصت را غنيمت دانستند ، بيت :
نگاهدار زبان را كه تا سرت نبرند * كه از زبان بتر اندر جهان زيانى نيست
حضرت اعلى سيّد غياث الدّين نامى را كه نبيرهء سيّد تاج الدّين