حسينى هارونى بود و در خدمت اشتغال داشت ، نزد سيّد داود كيا بفرستاد كه آنچه نمودى معلوم شد . بدان كه تنكابن خانهء پدر كارگيا محمد كياست و در حين وصيت نيز پدر او چنين گفته بود كه چون فرزند من بزرگ شود و قابل و لايق باشد ، شما به طوع و رغبت خود ملك موروثى او را به دو باز گذاريد . اكنون اين است كه مرد رسيده است و مردم تنكابن به دو بيعت كردهاند . وظيفه آنكه شما اينجا تشريف ارزانى فرمائيد ، تا آنچه صلاح باشد ، گفت و شنيد رفته ، به فيصل رسد .
چون سيّد غياث الدّين رسالت را ادا نمود ، كارگيا داود كيا طوعا او كرها همراه سيّد غياث الدّين ، به زمينبوس حضرت اعلى مشرف گشت .
او را احترام نموده به جاى لايق بازداشتند و گفتند كه اكنون اهالى تنكابن به حكم وصيت سيّد يحيى كيا نور قبره سلوك كرده ، با فرزند او بيعت نمودهاند . چيزى ديگر مناسب نيست مگر آنكه شما همينجا تشريف داشته باشيد تا ببينيم كه از تقدير ربانى چهنوع به ظهور مىرسد .
و مخصوصى را با اسب و باز و خلعت بفرستادند و سيّد محمد كيا را به سلطنت موروثى او نصب فرمودند و عيال و اطفال داود كيا را كه دختر سيّد رضا كيا و مادر سيّد محمد كياى مذكور بود به رانكو آوردند و نزد سيّد داود كيا بازداشتند و محافظت مىفرمودند ، تا از او حركتى خارج از صلاح دولت واقع نشود . و بعد از مدتى به لاهجان بردند و ده و مرسوم تعيين فرمودند . و او نيز در خدمت و ملازمت تقصير نمىكرد . چنان كه در محل ذكر آن خواهد رفت .
و چون مدتى بر آن بگذشت از شر [ بت ] خانهء
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
جرعهاى به مذاق او رسيد .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
نكته :