تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
جهان دانش و ابر سخا و كان كرم * سپهر جود و عطا بحر فضل و كوه وقار
زيردستان و نوكران از خوان انعامش بانصيب و محترم ، همسايگان و خويشان از عطوفت و مرحمتش شادان و خرم . بيت :
آن مهترى كه كرده همه مهتران دهر * در پيش كهتران وى اقرار كهترى
اما زمانهء غدار خال سياهى « 1 » جهت چشم‌زخم مردم مكار بر پيراهن سفيد آن دولتيار ، بىاختيار كشيده بود . حركتى چنان با پدر مرحوم از مصاحبت اشرار از او در وجود آمد . بيت :
زينهار از قرين بد زنهار * وقنا ربّنا عذاب النّار
تمامى عمرش در حسرت و ندامت آن بود . و چون آن حركت شنيعه را فراياد خاطر آوردى ، آه جگرسوز از ميان جان بركشيدى و قطرات حسرات ، از ديدهء مبارك مىريختى . و مؤلف حقير آنچه نوشته است خود مشاهده كرده از ديده نوشته است نه از شنيده . اما چون تير از كمان جسته را نمىتوان در پى دويد و به تكاپوى ندامت بر گرد آن نتوان رسيد ، از آن سوز و آه فايده‌اى نبود . و برادرش امير سيّد احمد با او در جميع امور در اوايل موافق بود و خدمات پسنديده به تقديم مىرسانيد و او نيز او را به انواع احترام و اعزاز ، محترم و معزز داشتى و هرحكمى كه مىكردى و هرامرى كه مىفرمودى بىمشورت و صلاح‌ديد او نبودى . و ملك پدرى را از كوه و گيلان ورود - بارات و طالقان به سويت قسمت فرمود . و نصفى را از آن خود قبول نمود و نصفى را به دو داد . و قلعهء الموت و ولايت آن را به برادر بزرگتر خود
هامش
( 1 ) - در اصل : خالى سياهى .