تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ترغيب و تحريص در مخالفت فرزندان با پدر مىنمودند كه آنچه پدر با شما مىگويد صواب نيست و جوانان را هنگام شباب از عيش و عشرت باز داشتن مناسب حال نه چه از جوانان جوانى عجيب و غريب نمىباشد و از پيران پيرى . شعر :
شيئان عجيبان هما ابرد من يخ * شيخ يتصبّى و صبىّ يتشيّخ
و چون در اكثر طباع « 1 » متابعت هواى نفسانى مركوز « 2 » و مجبول است كه الإنسان حريص على ما منع فكر كردند كه پدر را بازگذارند و به ليل و بجارپس روند و اظهار مخالفت كنند تا مردم مصلح در ميان آمده ، پدر را نصيحت كنند تا ايشان را بديشان بازگذارد و منع عيش و عشرت نكند و با مردم شكور شيطان‌صفت سخن در ميان آوردند و بخلأ جهت هريكى تنگه‌اى سرخ و قماش‌هاى نفيس مىفرستادند و آنها نيز قبول كرده ايشان را بر مخالفت پدر رغبت مىنمودند و روزى موعود كردند كه آنها كه با سيّد ناصر كيا و سيّد احمد موافقت كردند ، به گوراب رانكو حاضر گردند . تا ايشان به اتفاق جماعت شكوريان بيرون روند و به نواحى مذكوره اقامت نمايند . روز موعود چون حاضر شدند سپهسالار محمد بن نوپاشا بر آن واقف شد و صباح پگاه ، به خلاف ديگر روز به ديوان حاضر شد و اعلام حضرت سيد كرد كه فرزندان تو فكر چنين كرده‌اند و اين است كه بيرون مىروند و اوباش و اراذل ديالمه به گوراب آمده انتظار بيرون آمدن ايشان دارند و همان شب جهت جلال بن سيامردليلى « 3 » كه سپهسالار ناحيهء سمام بود چند عدد تنگهء سرخ فرستاده بودند كه ما اين‌چنين فكر كرده‌ايم و بسيار
هامش
( 1 ) - در اصل : طبع . ( 2 ) - در اصل : مذكور . ( 3 ) - يعنى از اهل ليل دهكده‌اى كه امروز جزء بخش لاهيجان است .