خود درآورده بودند . و از همشيرهء عفتپناه كارگيا رضا كياى مرحوم چهار نفر فرزند ذكور بودند و دو دختر بزرگتر از اولاد ذكور . كارگيا ناصر كيا بود و از او كهتر كارگيا سيد احمد و از او كهتر كارگيا حسام - الدين و از [ او ] كهتر كارگيا ابراهيم كيا رضوان اللّه عليهم اجمعين .
اما كارگيا ناصر كيا گوهرى بود از معدن سلطنت و كامگارى به سواحل تاجبخشى و شهريارى نزول فرموده و درّى بود از بحار سعادت و كامرانى به صحراى عدالت و رعيتپرورى حلول نموده ، از جبههء سعادت آثارش نور اقبال تابان و از جبين دولت شعارش شعاع شموس اجلال بر بسيط ارض رخشان . بيت :
شاهان ز آستانهء قدرش بيافتند * فرّ كلاهدارى و آئين سرورى
حضرت سيّد محمد ولايت شكور و لمسر را نامزد سلطنت او كرده بود چنان كه ذكر رفت و فرضهء رودسر را با ناحيهء پلورودبار به كارگيا سيد احمد عنايت فرموده و جانب ايشان را چنان كه وظيفهء پدرى و فرزندى است رعايت مىنمود . اما خاطر مباركش بر آن مايل بود به حكم الولد الرّشيد يقتدى بوالده الحميد در جميع امور متابعت امر و اشارت ايشان كنند و همچنانكه به سعادت دنيا مخصوص بودند در لواى عفت و صلاح درآمده ، به دولت عقبى هم محظوظ و بهرهمند گردند . فلهذا هميشه به نصايح مشفقانهء عاطفانه ، ايشان را مخاطب مىساخت و از مناهى و ملاهى اجتناب مىفرمود .
چون ايام شباب شعبهاى از مقام استغنا و مستى است در آن باب اطاعت نمىكردند و به لهو و لعب و عيش و عشرت مشغول مىگشتند و گهگاهى سكران بوده ، نزد پدر مىآمدند . از آن سبب خاطر مبارك را غبارى نسبت با ايشان پديد آمد و شياطين الانسى كه ملازم آن درگاه بودند ، چون ديدند كه حضرت سيد محمد را ملال از فرزندان به سبب ارتكاب منهيات واقع