تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
است در خلأ و ملأ آنچه دانستند و توانستند در آن ديار بدان مىكوشيدند در مجالس و محافل سيادت پناهى را از آن سبب در غضب و قهر مىافزودند . چون فرزندان را غرور جوانى و سلطنت در سر بود و از پدر آثار بىعنايتى را مشاهده مىكردند و بدبختان كه در صحبت ايشان مىبودند ، جهت هواى نفس پليد خود بديشان آنچه از پدر درمىيافتند بر آن چيزى افزوده ، مىرسانيدند ، تا كار به جائى رسيد كه الكائى كه جهت هركس نامزد كرده بودند ، بازگرفتند . و آثار عداوت و كدورت از جانبين ظاهر گشت و در حين حيات سيّد رضا كيا كه خال فرزندان ايشان بود ، پدر را گذاشته ، به لاهجان رفتند . و شكوهء پدر به اعلى مراتب رسانيدند و به خط مبارك حضرت سيّد محمد نوشته‌اى خواندم كه چون سيّد رضا كيا با من بىموجب ملول گشته بود و نتوانست اظهار آن ملال كرد ، اغواى فرزندان مىكرد و ايشان از آن جهت بنياد مخالفت كرده بودند و العلم عند اللّه . بعد از آن چون موسم ييلاق بود و هواى گيلان گرم گشته و ايشان همه ساله به خلاف خال خود به ييلاق سمام مىرفتند و اول سرطان شد و به كوه نرفتند و سخن پدر نمىشنيدند و حضرت سيّد ناصر كيا را تب طارى گشت و مرض واقع شد از آن سبب او را در محافه نهاده به سمام نزد پدر آوردند و برادرش كارگيا سيّد احمد در جميع وجوه خود موافق و ملازم او بود چون از آن مرض صحت حاصل شد و موسم قشلاق گشت و به گيلان آمدند ، سيّد رضا كيا به جوار حق پيوست . آن كدورت روزبه‌روز در تزايد مىبود و بعضى از شكوريان بدفعل بر موجب طبع لئيم خود به تخصيص ديالمهء و لم « 1 » عليهم ما يستحقّون كه ملازم ايشان بودند و آنان « 2 » كه نبودند
هامش
( 1 ) - بفتح واو و لام . ( 2 ) - در اصل : آن به‌جاى آنان .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 179 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده