تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
افق قتال تابنده گشت ، حضرت سيادت قبابى سوار گشته ، در ميدان سعادت ، سمند دولت را جولان دادند و امر شد كه مجموع مقيدان بيه‌پس را به كنار سيمه‌رود « 1 » برند و به تيغ بىدريغ بگذرانند و با هيچكس محابا نكنند و نمونهء يوم يفرّ المرء من اخيه را بر اهالى لاهجان بنمايند . برحسب اشارت سپهسالاران عظام و سرداران كرام جماعت مقيدان را فرمودند تا به كنار سيمه‌رود « 2 » به تيغ بىدريغ بىجان كنند . در ساعت جمعى كثيرى را سر از تن جدا شد و سرهاى آن جماعت لگدكوب حيوان و انسان گشت و در آن وادى از كشته‌ها پشته‌ها كردند . و سيد حسين كيا را سوار ساخته بدانجا بردند و در آن راه بگذرانيدند تا آنچه از كمال بىخردى خود كرده است ببيند كه نتيجهء آن چيست . چشمها بايستى كه بر آن كشتگان در آن روز بگريستى و دلها اگر به جاى بودى كباب گشتى و مردم بعد از نظاره بسيار مىگفتند كه ، بيت :
ما خود زده‌ايم سنگ بر جام * ديگر چه زنيم جام بر سنگ
و بازگشتند و به كار خود مىرفتند و سيد حسين كيا را به رانكو فرستادند و آنجا محبوس ساختند . و كارگيا سيد احمد درخواه خون سيا - محمد حاجى محمد نمود به دو بخشيدند . اما برادرش را شربت فنا چشانيدند و لاهجان را نام زد برادرزادهء سيد حسين كيا - سلطان حسين نام - كردند . و او را به تخت سلطنت نشانده ، نثار كردند . و حضرت كارگيا امير سيد محمد با فرزندان و اعيان دولت به صوب رانكو عنان عزيمت تابيد . و چون به رانكو رسيدند سيد حسين كيا را با
هامش
( 1 - 2 ) - شايد شيم‌رود امروزى است .