كه از جادهء جد و آباى خود برگشتن تيمن و تبرك نخواهد داشت و مصاحبت بداعتقاد مفاليك چند بجز نكبت ثمرهاى بار نخواهد داد . و جماعتى كه از جد و آباى خود هميشه آثار بغض و عداوت را از صميم فؤاد نسبت با غيرى ملاحظه نموده باشند اگر از سر اضطرار محبت كنند يقين كه آن محبت ريا خواهد بود و عاقل « 1 » از مردم مرائى توقع محبت و مودّت نكند [ كه ] گفتهاند ، شعر :
از ريا پيشه مجو حاجت كه جودش عارضيست * ميوه كى آرد درخت خشك كز باران تر است
لب نيالايند اهل همت از خوان جنان * درخور دندان انجم گردهء ماه و خور است
چون سيّد حسين كيا آن حكايت را به امير كيا رسانيد ، امير كيا جواب داد كه ملك موروثى خود را از دست دادن ، نه كار خردمندان است .
اما چون آن حضرت چنين صلاح ديدند ، اطاعت رود و نزد كارگيا امير سيد محمد بفرستاد كه بنده و فرمانبردارم و به دوستى آن حضرت جمعى از مردم بيهپس را كه دشمن قديم آن خانوادهاند ، به دام بلا آوردم و اين است كه متوجه گوكه هستم « 2 » بايد كه شما از آن طرف به سيد حسين كيا بتازيد كه آب سفيدرود را در اين موسم عبور بجز به كشتى ميسر نيست و من كشتيها را خواهم شكافتن و سر راه ايشان را گرفتن ، چنان كه يك تن از ايشان بدر نروند كه سيد حسين كيا نزد من چنين و چنين فرستاده است .
و دانستهام كه سيد حسين كيا را طالع موافقت نمىكند و صحبت جمعى بداعتقادان و مفسدان و ملحدان او را از راه سلامت منحرف ساخته در تيه ضلالت سرگردان خواهد ساخت .
هامش
( 1 ) - در اصل : غافل .
( 2 ) - در اصل : برسم .